تبليغاتX
زمزمه
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
یک فصل دیگر

نمایش‌های این فصل تئاتر، کارهای خوبی بودند و از دیدن سه تاشون کلی کیف کردم. انقدر تو سایت‌های مختلف در مورد این نمایش‌ها نوشتند که نوشتن من در شرایطی که اجرای اون‌ها تموم شده تکرار مکرارته و البته مسخره. اما دلم می‌خواد یکی دو خط در مورد هر کدوم بنویسم.

"شکار روباه" دکتر علی رفیعی یکی از بهترین و خوش‌ترکیب‌ترین کارهایی بود که تا حالا دیدم. دو ساعت و نیم تمام روی صندلی‌م تکون نخوردم. کار سیامک صفری شگفت‌آور و فراموش‌نشدنی بود و پانته‌آ بهرام و هومن برق‌نورد مثل همیشه فوق‌العاده بودن.

فکر می‌کنم "کابوس‌های یک پیرمرد بازنشسته‌ی خائن ترسو" به کارگردانی نادر برهانی‌مرند در بعضی جاها اسیر تیغ سانسور شده‌بود اما کار بامزه و جذابی بود. هیچ وقت فکر نمی‌کردم مجید صالحی روی صحنه‌ی تئاتر بتونه انقدر خوب باشه. ریما رامین‌فر و امیر جعفری هم واقعاْ حرف نداشتن.

"کوکوی کبوتران حرم" به کارگردانی علیرضا نادری کاری بود که برای درکش، تمرکز خاصی نیاز داشت و خیلی خوب بود هر چند که در ابتدا به شدت گرفتار روابطشون شدم. شیشه‌ای که بازیگران رو از تماشاگران جدا می‌کرد و استفاده از هدفون برای شنیدن دیالوگ‌ها ترفند جالب و هیجان‌انگیزی بود که از سمت علیرضا نادری اعمال شده بود. تو این کار شبنم مقدمی رو خیلی دوست داشتم.

پ.ن۱: افسانه ماهیان در دو نمایش "کابوس‌های یک پیرمرد..." و "کوکوی کبوتران حرم" بازی می‌کرد که اجرای اولی ساعت ۱۸ در تالار قشقایی و اجرای دومی ساعت ۲۰ در تالار چهارسو بود. یعنی بعد از تموم شدن اولی بلافاصله باید خودش رو به دومی می‌رسوند. انصافاْ بازیگر توانمندیه...

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  | 
بی‌دليل‌واره

بعضی از آدما پر از انرژی مثبتن. حتی وقتی چند دقیقه‌ای باهاشون حرف می‌زنی تا مدت‌ها حالت خوبه.

لحن و بیان اين آدم‌ها دلنشینه و حرفاشون کاملاً منطقی و بدون سکته‌اس. پگاه احمدی اينطوريه. نمی‌دونم این احساس منه یا عمومیت داره. اما به هر حال حس می‌کنم حالم خوبه...

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387  | 
چرند و پرت 1

دست خودم نیست. هر کاری می‌کنم نمی‌تونم تو چشمشون نگاه کنم. سعی می‌کنم پرهیز کنم از ملاقات باهاشون و مدام نگاهم رو از نگاهشون می‌دزدم. هر وقت یه آدمی فاز منفی بده هر کاری هم کنم نمی‌تونم تو چشمش نگاه کنم!

تا حالا پیش نیومده‌بود انقدر آدمِ رو اعصاب دورم باشه! یعنی واقعاْ رو اعصابن! غیر قابل تحمل...

مغزم سوت می‌کشه. دنبال راه فرارم!

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387  | 
کلاه

تو خیابون قدم می‌زنم و مجله‌ای که تازه خریدم رو تورق می‌کنم. تو یه لحظه حس می‌کنم یه چیزی محکم به سرم کوبیده می‌شه...

پیشونیم شکافته می‌شه و خونی که جاری شده از نوک بینی‌م می‌غلته و روی لباسم می‌ریزه. چشمام که حالا خون رو دیده و گراماش رو حس کرده، سیاهی می‌ره. حس می‌کنم یخ کردم. نمی‌تونم روی پاهام بایستم، خودم رو به دیوار می‌چسبونم و کنار خیابون خیلی آروم روی زمین می‌شینم. چشمام بسته می‌شه.

هیچ وقت تا حالا انقدر حس خوبی بهم دست نداده‌بود که کلاه می‌ذارم. یعنی واقعاْ اگر اون کلاه نبود و لبه‌اش جلوی ضربه‌ی سخت نوکِ تیز شیشه‌ی پنجره‌ی "شاورما" که به بیرون باز بود رو نمی‌گرفت اون اتفاقی که بعد از برخورد، تو ذهنم مجسم کردم افتاده بود!

 

پ.ن۱: با تعدادی از رفقا گپ می‌زدیم. یکی از بچه‌ها از خاطراتی که از هوشنگ اسدی تو روزآنلاین در مورد هم‌سلولی بودن با "آقا" خونده‌بود می‌گفت. حالا بعد از حدود یک سال که از انتشار با آقای خامنه‌ای در زندان شاه می‌گذره، هوشنگ اسدی آقای خامنه‌ای و هم‌سلولی‌هايش رو منتشر کرده. البته هوشنگ خان از این خاطرات زیاد دارن اما این دو تا رو شما هم بخونید. خوبه...

پ.ن۲: پرونده‌ی "درباره‌ی الی" در روز: حرف‌های اصغر فرهادی ـ دو نگاه به "درباره‌ی الی"/ احمد میراحسان: ‎‎فيلمی که دل ندارد‏‎‎./ آرش خشخو: ‎‎تراژدی طبقه متوسط‎‎ ـ ‎‎همه چيز درباره‌ی "درباره الی..." ـ ‎راه دشوار الی...

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه یکم اسفند 1387  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar