تبليغاتX
زمزمه
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
زادروز

امسال چند نفر زودتر از موقع بهم گفتن: تولدت مبارك!

خوب مرسی كه انقدر حافظه‌شون قویه. دمشون گرم و سرشون خوش. البته چند تاشون رو هم نمی‌دونم كه اصلاً از كجا می‌دونستن.

حالا چند سالم شد؟! بر اساس دفترچه‌ای كه هویتم رو نشون می‌ده در سی‌ام شهریور هزار و سیصد و شصت و شش متولد شدم. اما شاهدان عینی می‌گن مزخرفه! بیست و دوم آذر همون سال به دنیا اومدی!

اگرچه فكر نمی‌كنم خیلی فرق داشته باشه. سی شهریور یا بیست و دو آذر ـ آخر تابستون یا آخر پاییز، چون به هر حال با توجه به اون روایت قدیمی كه می‌گن "ایشالا صد و بیست ساله بشی" نود و نه سال دیگه برای زندگی جا دارم!

اما همیشه پیش خودم فكر می‌كنم چقدر دیر به دنیا اومدم. كاش در زمان لویی شانزدهم به دنیا اومده بودم ـ شاید هم لویی چهاردهم آدم بامزه‌تری بوده‌باشه، اما من لویی شانزدهم رو ترجیح می‌دم! البته بد نیست حالا كه دارم می‌گم ای كاش؛ یه سری هم به آینده بزنم. مثلاً ای كاش ۱۰۰سال دیگه به دنیا می‌اومدم. شاید بیشتر از الآن بهمون خوش می‌گذشت...!

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در جمعه بیست و دوم آذر 1387  | 
بامزگی مفرط

۱. حالا که خوب نگاه می‌کنم می‌بینم دور و برمون پر از چیزای بامزه‌است. یکیش خبرهایی هست که تو ساعات پایانی شب پخش می‌شه. تا حالا به اخبار ساعت ۰۰:۰۰ گوش کردید؟! وقتی تو اون اخبار می‌گن "امروز" منظورشون روز بعده. وقتی هم می‌گن "دیشب" منظورشون همون شبه. من که عمراْ بتونم از این قاعده تبعیت کنم!

اما واقعاْ به همين سادگی "امروز"مون شده "ديروز" و "امشب"مون شده "ديشب". خدا عاقبت "فردا"مون رو به خیر کنه!

۲. این روزا بحث اومدن خاتمی خیلی داغ شده. بچه‌ها می‌گن "احتمالاْ خاتمی حتماْ میاد!". با یکی از نماینده‌های مجلس ششم که صحبت می‌کردیم می‌گفت "شرایط امروز ایران خیلی حساس و بحرانیه، خاتمی باید بیاد وگرنه ایران نابوده". فعلاً به اومدن يا نيومدن خاتمی كاری ندارم اما پیش خودم فکر می‌کردم چند ساله که داریم می‌شنویم "امروز، شرایط ایران خیلی حساسه!"؟!

۳. این رفقای دانشجوی ما کلاْ خیلی بامزه‌اند. باز روز دانشجو (یعنی فردای روز دانشجو!) زدن در دانشگاه تهران (همون که تو خیابان ۱۶ آذره) شکستند! (یکی از دوستان می‌گه: ببین کی به چی گیر داده!)

۴. کریم نیکونظر گفت: "یه جنایت در حقت کردیم." گفتم چی؟! گفت: "اسم کوچیکتو تو یکی از مصاحبه‌ها عوض کردیم!" این کاملاْ طبیعیه، تو یک صفحه که نمی‌شه دو تا مطلب با یه نام زد! (تا باشه از این جنایتا!) اگرچه قرار شده بود جوابای کلیشه‌ای نشنوم اما بازم فکر کنم این مصاحبه خیلی کلیشه‌ای شده. عوضش این یکی رو دوست دارم.

۵. عکس شاه و فرح تو حرم امام رضا

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در دوشنبه هجدهم آذر 1387  | 
کرگدن

چه عیبی داره یه وقتایی اینجا تبلیغ کنم یا به قول رفقا پیام بازرگانی بذارم؟!

بعد از یکی دو هفته‌ی شلوغی که داشتم، امروز رفتم و نمایش کرگدن (کار فرهاد آئیش) رو دیدم. این نمایش یکی از شاهکارهای اوژن یونسکو هست که قبل از انقلاب "حمید سمندریان" و بعد از انقلاب "وحید رهبانی" اون رو روی صحنه بردن. همین موضوع نشون می‌ده که متن این نمایش، اثر قوی‌ای هست. 

این بار فرهاد آئیش به عنوان شخصی که فکر می‌کنم مخاطبش رو خوب می‌شناسه این نمایش رو با اندک تغییراتی روی صحنه برده. (به گفته‌ی خودش بخش‌هایی که شعاری بوده رو حذف کرده) البته ممکنه به این کار نقدهایی وارد باشه اما نوشتن نقد کار منتقدان، اساتید و صاحب نظران حوزه‌ی تئاتره. من از دیدن این کار کلی کیف کردم یعنی در واقع کار رو دوست داشتم و فکر می‌کنم اگر نگم همه، اما اکثر کسانی که به دیدن این نمایش اومده بودن، راضی از سالن بیرون رفتن. حس خوبی که این نمایش القا کرد رو می‌شد از چند دقیقه تشویق بی‌وقفه‌ی حدود ۶۵۰، ۷۰۰ نفری که در سالن حضور داشتن دریافت کرد. تقریباْ در تمام اجراهایی که تا امروز داشتن کل سالن و بالکن سالن اصلی تئاتر شهر پر شده.

خلاصه پیشنهاد می‌کنم اگر گذرتون به سمت تئاتر شهر افتاد ۶۰۰۰ تومان رو نادیده بگیرید و برید این نمایش رو ببینید. حتی اگر مجبور شید مدت زمان زیادی رو تو صف تهیه‌ی بلیط بگذرونید و در نهایت روی زمین بنشینید مطمئن باشید این نمایش ارزش یه بار دیدن رو داره! ساعت شروع نمایش ۱۹:۰۰ و مدت زمان نمایش ۱۲۰ دقیقه هست.

پ.ن: "کرگدن" اولین کار آتنه فقیه‌نصیری در تئاتر هست و بازی مهدی هاشمی، احمد ساعتچیان، شهاب حسینی و مائده طهماسبی به همراه چهره‌ی متفاوت صابر ابر جذابیت‌های خاص خودشون رو دارند.

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در یکشنبه دهم آذر 1387  | 
Busy!

این روزا به شدت درگیر کارم. کار، کار، کار...

چند برابر همیشه می‌دوم. پروژه‌ی متروی شیراز استارت خورده و تفاهمنامه برای همکاری در هفت خط متروی تهران هم امضا شده.

تو دو روز گذشته، گذاشتنم لای منگنه که علاوه بر کارهای واحدمون، رزومه و کاتالوگ انگلیسی شرکت رو آماده کنم. با مروارید کلی روش کار کردیم و بالأخره تموم شد. حسابی کِیف کردیم!

 

پ.ن۱: از پروژه های باز متنفرم. وقتی کاری رو دستم می گیرم فقط می خوام خیلی زود تموم شه.

پ.ن۲: مروارید (مُقوَقی) معلم فرانسه امه. دارم فرانسه یاد می گیرم!

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه هفتم آذر 1387  | 
بعد از ده سال یک دقیقه سکوت

سوگواران تو امروز خموشند همه

که دهان های وقاحت به خروشند همه

گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست

زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه

 

یکشنبه اول آذرماه ۱۳۷۷ ساعت پنج بعدازظهر خبری چون بمب در تهران و بلافاصله در سراسر جهان ترکید... داریوش فروهر چهره نامدار مبارزات سیاسی در پنجاه سال اخیر و رهبر حزب ملت ایران و یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ملی و مخالف این سال‌ها در آغاز دهه هفتاد عمر در خانه خود کشته‌شد. این خبر خود تکان‌دهنده بود چه رسد که آشکار گردید که پروانه اسکندری همسر فروهر که روزگاری دکتر مصدق در نامه‌ای نوشته‌بود که " آن دو درو تخته‌ای هستند که خوب به هم جوش خورده‌اند " نیز مانند تمام نیم قرن گذشته همراه داریوش بوده و او نیز به فجیع‌ترین وضع به قتل رسیده‌است. فروهر را با ۲۶ ضربه چاقو در طبقه پایین خانه‌اش کشته بودند و پروانه همسرش را دقایقی بعد ـ یا همان لحظات ـ در طبقه بالا با ۲۵ ضربه. قاتلان، حرفه‌ای و مجهز بودند و شبی را برگزیدند که هیچ کس جز آن دو در خانه نبود و خشایار سرایدار فروهر  هم آن شب نیز بر خلاف شبهای دیگر داریوش و پروانه را تنها گذاشته‌بود. صبح آن‌روز داریوش خود به در خانه همسایه رفت که در و پنجره‌ساز است و از او خواست که در خانه‌شان را که خراب شده تعمیر کند. روز یکشنبه صبح آقای شاه‌حسینی دوست قدیمی فروهرها برای دیدار و گفت و گو با داریوش در مورد موضوع شوراها به منزل آنها می‌رود ولی کسی در را به روی او نمی‌گشاید. شاه‌حسینی نیز با این گمان که آن دو به مسافرت رفته‌اند باز می‌گردد. بعدازظهر همان روز ساعت پنج دکتر امامی و آقای خالقی از دوستان نزدیک فروهر به مناسبت شب ولادت امام حسین با خرید شیرینی و گل به دیدار آنها می‌روند. اما کسی در را به روی آنها باز نمی‌کند. آن دو چون به حضور فروهرها در منزل یقین داشتند یکی از بچه‌هایشان را از در بالا می‌فرستند تا از درون منزل خبری بیاورد. لحظاتی بعد پسربچه در حالی که رنگ بر چهره ندارد در را می‌گشاید و آنان سراسیمه داخل ساختمان می‌شوند و فروهر را نشسته بر صندلی پشت در اتاق مطالعه در حالیکه دهانش باز است و مقداری خون بر لباسش ریخته می بینند. مهمانان چندباری خانم فروهر را صدا می‌کنند. ولی چون جوابی نمی شنوند هراسان به طبقه بالا می‌روند و در ناباوری جسد پروانه را در حالی‌که آثار ضرب و جرح بر بدنش نمایان است می‌یابند.

نیازی دادستان نظامی چگونگی به قتل رسیدن فروهرها را اینچنین حکایت می‌کند:

"قاتلان با همراهی یک نفر از آشنایان داریوش فروهر که احتمالا جزو تشکیلات وابسته به وی بود ساعت ۹ و ۵ دقیقه شنبه شب (۳۰ آبان) به منزل وی مراجعه کرده‌اند. بر اساس قرائن موقع در زدن این فرد خودش را معرفی می‌کند و فروهر به لحاظ آشنایی با وی لباس‌هایش را پوشیده و بطور رسمی می‌آید و در را باز می‌کند و وی یکی از عوامل همراه خود را بعنوان کسی که مشغول تحصیل است به فروهر معرفی می‌کند و فروهر اجازه ورود می‌دهد. در این زمان، اول فروهر، بعد آشنای وی و سپس نفر سوم وارد خانه می‌شوند ولی نفر سوم در خانه را نمی‌بندد. در این زمان عواملی که بیرون بودند و مباشر قتل محسوب می‌شوند وارد منزل می‌شوند و سپس وارد اتاق فروهر شده و با وی بحث سیاسی می‌کنند(!!!) و در این بحث اوضاع را آرام نشان می‌دهند(!) قاتلان از فروهر می‌خواهند که اجازه دهد از خانه‌ی وی فیلمبرداری کنند و به خانم فروهر نیز گفته می‌شود که به طبقه دوم رفته و لباس رسمی بپوشد تا از وی نیز فیلمبرداری کنند. پس از رفتن خانم فروهر به طبقه دوم قاتلان بدنبال وی رفته او را به قتل می‌رسانند و سپس خود مرحوم فروهر را روی صندلی نشانده و از پشت سر به وی حمله کرده و او را نیز به قتل می‌رسانند".

مورد عجیبی که در گزارش آقای نیازی وجود دارد این است که چطور ورود افرادی که سرزده وارد خانه مرحوم فروهر شده‌اند مورد اعتراض ایشان قرار نمی‌گیرد و تازه با هم بحث سیاسی هم می‌کنند! علیرضا نوری‌زاده در کتابی درباره‌ی فاش شدن ماجرای قتل‌ها به نواری اشاره می‌کند که از شنود منزل فروهر بدست آمده و نسخه‌ای از آن توسط یک جوان در اختیار او قرار گرفته‌است...

"روز بعد از قتل فروهرها ماموری که در ایستگاه صفی‌علی‌شاه نوارهای پرشده را از دستگاه استراق سمع بیرون می‌آورد برای امتحان کردن نوارها به سرآغاز چند تا از آنها گوش می‌دهد. او با شنیدن نخستین فریادها با کنجکاوی بقیه نوارهای شنود دستگاه شماره ۴ متصل به کامپیوتر تفکیک‌کننده‌ی مرکزی را گوش داده‌بود... این صدا را می‌شناخت . چند بار صاحب این صدا را دیده‌بود... خودش است، حاج آقا هاشمی... صدا با کسی در تلفن همراهش گفت‌وگو می‌کرد... حاج آقا تمام شد. راحتش کردیم ولی... دقایقی سکوت نشانه آن است که صاحب صدا به سخنان حاج آقایی که طرف صحبت اوست گوش می‌کند و بعد بار دیگر اوست که می‌گوید... متاسفانه ناچار شدیم زنش را هم راحت کنیم. غیر از این نمی‌شد، او فهمیده‌بود".

۴ آذر ماه سه روز پس از اعلام خبر قتل فروهرها از خانواده دکتر مجید شریف خبر رسید که جنازه‌ی این نویسنده و مترجم چند روزی پس از آن‌که وی برای راهپیمای با لباس گرم از خانه خارج شده و دیگر باز نیامده‌بود، پیدا شد. در میان بهت خانواده و دوستان دکتر شریف اعلام شد که او بعلت ایست قلبی در خیابان در گذشته اما در همین حال به نقل از خانواده‌ی وی گفته شد که او در ۵۱ سالگی هیچ‌گونه سابقه‌ی بیماری قبلی نداشته‌است.

هنوز بهت ناشی از قتل فروهرها و مرگ مشکوک دکتر شریف بر فضای سیاسی کشور حکمفرما بود که محمد مختاری روز ۱۲ آذر برای خرید از خانه بیرون رفت و بازنگشت. شش روز گذشت اما هیچ جا نشانی از آن شاعر و پژوهشگر آرام نبود. یکی از آنها که بسیار از ناپدید شدن مختاری بیتابی می‌کرد محمدجعفر پوینده عضو دیگر شورای مشورتی کانون نویسندگان بود که روز چهارشنبه بعد وقتی با فریبرز رئیس‌دانا درباره‌ی طرح توسعه فرهنگی بیست ساله‌ی کشور جلسه داشت نگرانی خود را بیان کرد. ساعتی بعد از این دیدار او را نیز در روز روشن در خیابان ایرانشهر ربودند. خبر ناپدید شدن او با خبر پیدا شدن جنازه محمد مختاری همزمان به گوش‌ها رسید و دیگر کسی منتظر نماند تا نازنین پوینده تنها فرزند این مترجم ۴۵ ساله و جامعه شناس سخت‌کوش لرزان و اشک‌ریزان اعلام دارد که پدر او را نیز مانند محمد مختاری خفه کرده‌اند. جنازه محمد مختاری در جنوب تهران ـ نزدیک پل سیمان ـ پیدا شد و جنازه محمد جعفر پوینده در نزدیکی شهریار کرج در کنار جاده انداخته شده‌بود.

سازمان قضایی نیروهای مسلح که مسول پیگیری پرونده‌ی قتل‌ها بود خود را فقط ملزم به بررسی این چهار قتل می‌نمود اما طبق بررسی‌های زیاد مشخص شد که قتل‌های زیادی از این دست رخ داده که ارتباط مستقیم با این قتل‌ها داشته‌اند. نظیر قتل زال‌زاده، سعیدی سیرجانی، مهندس برازنده، میرعلایی، تفضلی، غفار حسینی، کشیش دیباج، کشیش میکائیلیان، پیروز دوانی، اشرف السادات برقعی، منوچهر صانعی و همسرش فیروزه کلانتری، قائم‌مقامی، سیامک سنجری...

اکبر گنجی درباره مرگ سیامک سنجری می‌نویسد:

"سعید امامی سیامک سنجری را با چند تن دیگر به یک خانه برد. در آنجا چند ساعتی با او گفت‌وگو کرد. سپس به همراهان دستور داد که او را با چاقو به قتل برسانند. سیامک سنجری به گریه افتاد و گفت طی روزهای آینده مراسم عروسی او در پیش است. سعید امامی با موبایل با شاه کلید تماس گرفت و گفت سنجری گریه می‌کند. عروسی‌اش چند روز دیگر است حتی کارت عروسی برای من و تو در جیبش آماده است. شاه کلید از آن طرف به سعید امامی فرمان داد که او را بکشد و آن‌ها نیز با ۱۵ ضربه چاقو او را به قتل می‌رسانند و سپس ماشین بنز او را در یکی از دره‌های اطراف تهران به آتش کشیدند."

روز یکشنبه ۳۰ خرداد ۷۸ حجت الاسلام نیازی دادستان نظامی ضمن اعلام اسامی سعید امامی، مصطفی کاظمی، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی بعنوان چهار تن از عاملان قتل‌های زنجیره‌ای سال گذشته خبر داد که سعید امامی معروف به اسلامی روز قبل هنگام استحمام در زندان با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده‌است و تلاش‌های پزشکان برای نجات وی به جایی نرسیده‌است...

و این ماجرای غم‌انگیز قتل‌های زنجیره‌ای بود که از نگاه حکومت جمهوری پرونده‌ی آن با مرگ مشکوک سعید امامی پایان یافت اما در در بین افکار عمومی بعد از ده سال همچنان راز این قتل‌ها سر به مهر است و نتیجه تحقیق و بررسی بیشتر در مورد آن‌ها چیزی نیست جز زندان برای محققانی مثل اکبر گنجی و دکتر زرافشان(وکیل خانواده‌های قربانی) اما امران اصلی این قتل‌ها  همچنان...

 

پ.ن۱: بنا بود مراسم دهمین سالگرد فروهرها به دعوت پرستو و آرش فروهر در منزل آنان برگزار بشه. خیلی زودتر از موعد مقرر به سمت منزل فروهرها رفتم. باز هم مانند دو سال گذشته از ابتدای صبح کوچه‌ی مرادزاده رو با نرده بسته بودند و نیروهای امنیتی در مقابل کوچه و کل خیابان هدایت مستقر شده بودند.

حضور گسترده‌ی نیروهای امنیتی نشون می‌ده یاد قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای بعد از ده سال هنوز زنده است، اگرچه آن‌ها سومین سال است که رسماً اجازه نمی‌دهند مراسم یادبود فروهرها برگزار بشه. سال ۸۴ آخرین باری بود که مراسم فروهرها در منزلشان با شکوه فراوان برگزار شد.

و ما دوره می‌كنيم شب را و روز را "طبق معمول"...

پ.ن۲: محمد یعقوبی (نویسنده و کارگردان تئاتر) نمایشنامه‌ی "یک دقیقه سکوت" رو به یاد قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای در سال ۸۰-۷۹ روی صحنه برد اما این روزها موفق نمی‌شه مجوز انتشار اون رو بگیره!

پ.ن۳: مراسم سالگرد فروهرها برگزار نشد/ رادیو فردا

پ.ن۴: قصه آن قتل‌ها/ مرتضی کاظمیان

|+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در جمعه یکم آذر 1387  | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar