| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
یادداشتی بر سه زن...
سه زن قصه روزگار ماست... قصه دورانی که سه نسل در آن به سر میبرند... منیژه حکمت |+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 |
فاصله ی نسل ها و نگرانی برای ایران...
گفتگو با منیژه حکمت کارگردان فیلم سینمایی "سه زن" منیژه حکمت در سال 1341 در تهران به دنیا آمد و از سال 1356 فعالیت خود را در سینمای آزاد و سینمای جوان اراک آغاز کرد. سپس در سال 1359 در دو فیلم با سمت منشی صحنه حضور یافت و در بیست و پنج فیلم با سمت دستیار اول کارگردان و برنامه ریز تا 1377 فعال بود. آنگاه از سال 1377 در سمت مدیر تولید و تهیه کننده در چند فیلم سینمایی حضور یافت. حکمت کارگردان و تهیه کننده چهار فیلم مستند به نام های "من، اتاقم و دوستانم"، "ایران تشکل های غیردولتی"، "پگاه یک دختر ایرانی" و "زنان از خانه بیرون می آیند" است. "زندان زنان" نخستین فیلم بلند منیژه حکمت در سمت کارگردان بود که مخاطبان بسیاری را جذب کرد و هم اکنون دومین فیلم سینمایی خود با نام "سه زن" را بر روی پرده ی نقره ای دارد. به بهانه ی اکران "سه زن" با او به گفتگو نشستیم. "سه زن" چرا ساخته شد؟ انگیزه از ساختن "سه زن" چه بود و چرا نام "سه زن" را برای این فیلم انتخاب کردید؟ قبل از اینکه این فیلم را بسازم بیش از گذشته، نگران ایران شدم. حس میکردم با اتفاقاتی که در حال وقوع است، روزی نرسد که از ایران فقط یک مرکزیت باقی بماند و همه چیز از دست برود. بعد به این فکر افتادم که چه می شود کرد و چه فیلمی میتوان ساخت که ملت نگران این کشور باشند؟ مردم بتوانند یکدیگر را پیدا کنند. در طرح اولیه به این رسیدیم که با یک جوان عکاس شروع کنیم که در این سرزمین میگردد. آرام آرام پیش میرفتیم که خانم نغمه ثمینی به ما پیوستند. آقای عیاری و آقای خرقهپوش هم بودند. رسیدیم به سه نسل. در حال حاضر شرایط این سه نسل در ایران چطور است؟ همیشه قصهی سه نسل جذاب است. مادربزرگ، مادر و دختر. حالا مواردی که ما در ذهنمان داشتیم و میخواستیم تصویر کنیم یک به یک نوشتیم. اولین و اصلیترین موضوع نبود حافظهی تاریخی بود. به خصوص در مورد نسل ما. نسل پرتجربهای که حافظهی تاریخی ندارد. نسل جوان چگونه است؟ تحقیقات مفصلی راجع به نسل جوان انجام دادیم و همینطور در مورد نسل گذشته. نسل گذشته که با اینکه پیر شده، با اینکه آلزایمر دارد، با اینکه فراموشی دارد اما هنوز چیزهایی را هم به یاد دارد چون از سالهای دور میآید. ما تمام اینها را کنار هم چیدیم و فیلمنامهی "سه زن" نوشته شد. سخت بود. ما سه نسل را تقریباً کنار یکدیگر نمیدیدیم. درآوردن این پیوند به شکل درام خیلی مشکل بود. در خصوص ايران، مرکزیت ایران را گرفتیم و نماد آن بخش هویت فرهنگی و قدمت این تاریخ، فرش شد. به هر حال خیلی چیزها در فرش ایرانی مستتر است. خیلی چیزها درونش وجود دارد. زیباییهای خاص خودش را دارد و با زندگی ایرانی عجین است. فرش را زیر پا میاندازند و تمام زندگی مردم روی این فرش میگذرد. میتوان گفت فرش کاملاً در تار و پود زندگی ایرانی بافته شده و حضور دارد. حضور دکوراتیو ندارد، نوعی حضور خاص در زندگی دارد. چون سه نسل هم در دل قصه آمد ما به این نتیجه رسیدیم که اسم فیلم را "سه زن" بگذاریم. فیلمبرداری این فیلم چه مدت زمانی طول کشید و چرا "سه زن" با این همه تأخیر به مرحلهی اکران رسید. مشکل این فیلم برای دریافت مجوز چه بود؟ فیلمبرداری این فیلم، سخت بود. ما میخواستیم متروپلیس تهران را نشان دهیم. در سطح شهر و جاهای شلوغ کار میکردیم. دوربین روی دست با بازیگرانی که به هر حال کاملاً شناخته شده بودند مثل خانم نیکی کریمی. طبیعتاً این کار مشکلات خاص خودش را داشت. کار خیابانی بود. ما یک مکان نداریم که دو بار به آنجا رفتهباشیم، همه یک بار اتفاق میافتاد، تعدد لوکیشن داشتیم و روستاها را باید پیدا میکردیم. جادهها را باید پیدا میکردیم. این تعدد لوکیشن، مدت زمان فیلمبرداری ما را بالا برد که با برنامهریزی مصطفی احمدی، ما حدود دو ماه و نیم فیلمبرداری داشتیم و چرا تأخیر در اکران؟! به دلیل ایراداتی که ارشاد به فیلم گرفتهبود. ما این فیلم را قبل از فستیوال برلین به وزارت ارشاد ارائه دادیم. حدود یک سال و نیم پیش. اما جوابی نمیگرفتیم تا اینکه فیلم برای برلین انتخاب شد. در آن مقطع ما مجوز برلین را گرفتیم. فیلم در برلین حضور داشت و بعد فستیوالهای دیگر و بالأخره حدود دو ماه پیش توانستیم پروانه نمایش این فیلم را بگیریم. چند دقیقه از فیلم در اصلاحیههای وزارت ارشاد حذف شد؟ فکر میکنم حدود سه و نیم دقیقه. فیلمنامهی "سه زن" را سه نفر نوشتند. شما، خانم ثمینی و آقای عیاری. نه، اول خانم ثمینی که به عنوان مدیر فیلمنامهنویسی این پروژه بودند و بعد آقای عیاری و من. آقای خرقهپوش هم بودند که به خصوص بخشهای مربوط به نسل جوان به کمک ایشان نوشته شد. رسیدن به این هماهنگی در نگارش فیلمنامه چطور اتفاق افتاد؟ ما در جلسات متعدد مطالب را میآوردیم و مطرح میکردیم. ساعت ها بحث می کردیم. خانم ثمینی قصه را کامل میکردند و نقطه نظرات ما را در فیلم میگنجاندند و بستر را میساختند. جلسات متعددی شکل گرفت و فیلمنامه نوشته شد. ما در "سه زن" سه نسل را میبینیم، که هیچ کدام زبان یکدیگر را نمیفهمند و اصلاً ارتباطی بینشان شکل نمیگیرد. دلیل این موضوع چیست؟ ببینید، این داستان مختص به ایران نیست. این مربوط به فاصلهی نسلهاست. ولی در ایران برمیگردد به مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دورانهایی که بر این سه نسل گذشتهاست. متأسفانه این فاصله بین سه نسل در ایران خیلی زیاد شده و نگرانی برای ایران هم به خاطر این فاصله خیلی زیاد است که به هر حال هر کدام از این سه نسل ایدهآلهای خودشان را دارند، نگاه خودشان را به پیرامونشان و به زندگیشان دارند و این فاصله است که اگر مراقبت نکنیم در آینده دچار مشکل میشویم. چطور میتوان این فاصله را از بین برد؟ واقعیت این است که ما آنقدر جامعهشناس، روانشناس و مردمشناس در این مملکت داریم که بنشینند و این مسأله را کارشناسی و آسیبشناسی کنند. ولی مهمترین مسأله مربوط به نسل ماست که مینو (نیکی کریمی) این نقش را بازی میکند. نسل آرمانخواه و پرتجربهای که توقع زیاد دارد و شاید خودش را هم گناهکار میداند و مدام به نسل جوان تحکم میکند. ما اجازه نداریم به نسل جوان تحکم کنیم. من فکر میکنم نسل جوان ایران کاملاً میداند دارد چه کار میکند. این فاصله به خاطر این تحکم ما و آرمانخواهی ماست، یا این حرفایی که نسل جوان، بیهویت است، نسل جوان اندیشه ندارد. اصلاً اینگونه نیست. نسل جوان بیست تا سی ساله در ساختار ایران امروز و با توجه به تجربههای ما به نظر من درست گام برداشته ولی نسل ما این را قبول ندارد. نسل ما مدام در حال حکم کردن به نسل جوان است. البته نسل ما با گذشتهاش هم ارتباط ندارد. اگر نسل ما حافظهی تاریخی داشت خیلی اتفاقات بهتری برای این مملکت میافتاد. نسل ما به خاطر تجربهی زیاد و خاص این نسل، به خاطر اینکه دورانهای مختلف را دیده که برای کمتر نسلی این اتفاق میافتد که دخیل این دورانها باشد، مثلاً انقلاب، جنگ، اصلاحات، الآن محاصره اقتصادی و... . نسل گذشته دارد دوران کهولتش را طی میکند و نسل جوان هم نگاه رو به آینده دارد. نسل ما چون این تجربهها را دارد، بیشتر مدعی است ولی من فکر میکنم این ادعایمان زیاد درست نیست. به نظر شما نسل جوان ایران میتواند این مسیری که مشغول طی کردن آن است به مقصد برساند و اساساً فکر میکنید این نسل جوان به دنبال چیست؟ ما باید ببینیم چی میخواهیم. این نسل جوان آیا باید آرمانخواه باشد؟ آیا باید انقلابی باشد؟ آیا باید با یک دید بسته نگاه کند یا نگاه زاویهدار داشتهباشد که تمام پیرامونش را ببیند؟ به نظر من نسل جوان ما این نگاه گسترده را شدیداً دارد، خودش هم میداند دارد چه کار میکند و اصلاً قائل به رفتارهای ما نیست. به همین خاطر ما میبینیم در رفتارهای اجتماعی که دارد، برخوردهای مسالمتآمیزی را از خود نشان میدهد. در عین اینکه اعتراضش را هم میکند. به همین خاطر من فکر میکنم میداند دارد چه میکند. این نسل دنیای پیرامونش را میشناسد. عصر ارتباطات از او موجود دیگری ساخته، به اطلاعات آزاد دسترسی دارد که نسل ما نداشت و موارد زیاد دیگر که اگر ما از این نسل تنبلی هم میبینیم آن برمیگردد به شرایط امروز جهان و در دسترس بودن اطلاعات به روز. اما به هر حال من معتقدم این نسل راهش را در آینده به بهترین شکل ممکن انتخاب میکند. شما از فرش به عنوان یک نماد هویت یاد میکنید. جایگاه فرش در "سه زن" چیست؟ بله، اگر در تصاویر هم دقت کنید ما فرشهای نیمهبافتهای هم داشتیم که امکان تمام شدن نداشته مثل فرش آن دختری که میمیرد. من اعتقادم این است که در طول تاریخ، هیچ وقت اجازه ندادهاند فرشهای ما کامل شود. همیشه نیمهبافته رها شدند، در مراحل مختلف تاریخ ایران این را میبینیم. به همین خاطر، فکر میکنم شرایطی که داریم از همان فرشهای نیمهبافته نشأت گرفتهاست. این فرشها چرا نیمه بافته مانده؟ چرا نیمه بافته میماند؟ این مسأله در دورانهای تاریخی، از حملاتی که به ما شده شکل میگیرد تا حکومتهایی که سر کار آمدند و مشکلات عدیدهی فرهنگی که شرایطی غیرقابل پیشبینی برای ایرانیان رقم زدهاست. ما همیشه هر وقت آمدهایم به یک شرایط دموکراتیک برسیم اتفاقاتی در این مملکت افتاده که هیچ وقت نگذاشته آن بستر آزادی و دموکراسی، آن بستر فرهنگسازی، آن بستر نهادینه کردن نهادهای مدنی شکل بگیرد و این است که فرشهای ما هیچ وقت نمیتواند کامل شود. ما در "سه زن"، بر خلاف خیلی از فیلمهایی که با محوریت زنان ساخته میشود اثری از شعارزدگی نمیبینیم. اما فکر نمیکنید انتخاب فرش به عنوان یک نماد هویت، فیلم را به سمت شعاری شدن سوق دهد؟ اتفاقاً من فکر میکنم فرش اصلاً شعاری نیست. شما در سکانسهای مختلف فیلم هر جا فرش را میبینید، بخشی از زندگی آن خانه است. یعنی ما اصلاً این فرش را چیز جدایی ندیدیم. فرش حضور بسیار چشمگیری دارد، مثل بقیهی چیزهایی که در خانه میبینیم. فقط فرش رنگ دارد، گل دارد و دیده میشود. اما اینکه میگویید فرش نماد هویت است، شاید یک مقدار این تصور شعارزدگی را تقویت کند. خب، بله. فرش نماد هویت است. اما بستگی به من کارگردان دارد که چطور تصویرش میکنم. میتوانستم این نماد هویت را از زندگی مردم جدا کنم و یا یک جور دیگر به آن بپردازم. ولی شاید اگر من این حرفها را نمیزدم، مخاطب هم این موضوع را نمیفهمید و فقط حس خوبی از فرش میگرفت. اما من این نماد را کاملاً در زندگی مردم مخلوط کردم. چرا در پرداخت فیلم انقدر از زبان استعاره کمک گرفتید؟ ما در همه جای فیلم چیزهایی میبینیم که مخاطب بسته به هوش خودش میتواند تعبیرات خاص خودش را داشتهباشد. بله. هر کسی میتواند برداشت خودش را از "سه زن" داشتهباشد ولی این فیلم کاملاًٌ رئال است. یعنی این اتفاق به همین شکل میتواند برای شما، مادرتان و مادربزرگتان رخ دهد. برای هر سه نسل دیگری هم میتواند اتفاق بیفتد. من نیامدهام سمبلیک کار کنم و از سنبل استفاده کنم. از واقعیت جامعه گرفتم و پرداخت کردم. یعنی هیچ چیز خاصی را از این زندگی که در جریان است، چه در مورد نسل جوان و چه گذشته جدا نکردم. یک قصهی رئال را تعریف کردم، که هر کس میتواند برداشت خودش را داشتهباشد. هر کس میتواند بگوید این استعاره است یا این سنبل است و ... ولی در یک زندگی کاملاً معمولی تعریف میشود و اگر ما خوب ببینیم این چیزها در زندگی معمولی همهی ما هست. فقط باید کمی دقت کنیم. همانطور که خود شما هم اشاره کردید، تعدد لوکیشن داشتید. به خصوص در قسمتی از فیلم که در شهر اتفاق میافتد شما شلوغی تهران را کاملاً نشان دادید و این خیلی به حس مخاطب کمک میکند. یک مقدار از سختیهای کار بگویید؟ یکی از شانسهای من این بود که یک تیم خیلی خوب داشتم و مجموعهی تیمم درجه یک بودند. یعنی اگر چنین تیمی را نداشتم به این شکل کار کردن در شهر تهران اصلاً امکان نداشت. ما از قبل هماهنگیهایمان را انجام دادیم. برای گرفتن این پلانها حتی جای دوربینهایمان را در خیابانهای شلوغ پیدا کردیم و آمادگی کامل تیمی به وجود آوردیم که این کارها توانست این اتفاق را حتی برای ما خیلی پیش پا افتاده کند. چون ما بازیگرانمان در بطن مردم حرکت میکردند. چیزی که به خاطر سختیهایش، ما الآن در فیلمهای ایرانی نمیبینیم. ما اصلاً از فیلمرو استفاده نکردیم. کارمان در خیابانهای شلوغ مثل شوش، مولوی، عباسآباد و ... بود. همهی این جاها بودیم. این کار فقط مدیون یک تیم منسجم است وگرنه شما فیلمهای سینمایی الآن را ببینید. یا در آپارتمان است یا فیلمرو در اتوبان. شما دیگر از بافت شهر تهران در سال 87-1386 هیچ اثری نمیبینید. به خاطر سختی کار است ولی من میخواستم این متروپلیس را نشان بدهم. یعنی اصلاً نیتم این بود و میخواستم این کار را با وجود تمام سختیهایش بکنم. "سه زن" در جشنواره فیلم فجر امسال شرکت داده نشد، دلیلش چه بود و چرا فستیوال برلین را ترجیح دادید؟ بله. به علت این که تعداد زیادی از فیلمها توقیف شدهبود و در اعتراض به رفتار هیأت انتخاب فیلمهای سینمایی، فیلم را به جشنواره فجر ندادم و در فستیوال فیلم برلین شرکت کردیم. به طور کلی "سه زن" در چه فستیوالهایی شرکت کرد و به چه فستیوالهایی دعوت شدهاید؟ جشنواره فیلم برلین بود، بعد از آن هنگ کنگ، زنان سئول، ادینبورگ، بلژیک، آفریقای جنوبی، ملبورن استرالیا، مریسبان استرالیا، اسکندریه، ونکوور، هاوایی، شیکاگو، دمشق، لوس آنجلس، بستون. در این دو ماه هم کلکته، امیین فرانسه، لهستان، استکهلم، فلورانس و بوستون. "سه زن" تا آبان هم در بقیهی این فستیوالها حضور دارد. استقبال از "سه زن" در فستیوالهای جهانی چطور بود؟ به غیر از برلین متأسفانه بقیهی فستیوالها را به این علت که درگیر ساخت "لالایی" بودم نتوانستم بروم اما برلین را که بود، خیلی خوب بود. یعنی چهار روز اول بلیط ما تمام شده بود، سالنها پر بود و استقبال خیلی خوبی از فیلم شد. بعد از فیلم "زندان زنان" تقریباً هفت سال طول کشید تا سه زن ساخته شود و به مرحلهی اکران برسد. این هفت سال شما چه کار میکردید و چرا انقدر فاصله بین اکران دو فیلم؟ بعد از "زندان زنان"، تقریباً چهار سال اجازهی کار به من نمیدادند. در نتیجه من شرایط اجتماعی آن دوران را مستند کردم. دوربین دستم بود و از همه چیز فیلم میگرفتم تا اینکه دولت آقای احمدی نژاد آمد و ما برای پروانه ساخت دوباره تقاضا دادیم، شش ماه من را معطل کردند و بعد از شش ماه گفتند صلاحیت نداری فیلم بسازی که منجر به این شد من اعلام کنم بروم جلوی وزارت ارشاد سیگار بفروشم و در نهایت پروانه ساخت "سه زن" را به من دادند. وقتی سعی میکنی یه جور متفاوت فیلم بسازی طبیعتاً هفت سال هم طول میکشد. شما در یک مورد سکوت کردید. سال 84، روبهروی دانشگاه تهران، تجمع زنان. دوربینی که از دست رفت. بعد از سه سال یک مقدار راجع به آن توضیح بدهید. همانطور که گفتم من از تمام اتفاقات اجتماعی فیلم میگرفتم. البته در این یک مورد من همراه گروه نبودم، یکی از بچهها رفتهبود از تجمع اعتراضی جنبش زنان که در مقابل دانشگاه تهران بود فیلم بگیرد که دوربینمان را گرفتند. نفهمیدیم چه کسانی گرفتند و چطوری بردند. شما یک نگاه کاملاً فرهنگی به فیلمسازی دارید. فیلمهایی که میسازید فیلمهای شریفی هستند. اما چرا به جنبهی سرگرمی فیلمها کمتر توجه میکنید. این تعهدی که شما نسبت به کارتان دارید از کجا ناشی میشود؟ ببینید، من نمیدانم این سرگرمی یعنی چه؟! به هر حال فیلم "زندان زنان" بخش زیادی از مخاطبان را جذب کرد و جزو فیلمهای پر فروش بود. من فکر میکنم در این مملکت هنوز آنقدر قحطالرجال نشده که برای فیلمهای متفاوت کسی نیاید فیلم ببیند. به نظرم بخش زیادی از مردم هستند که میآیند این فیلمها را ببینند ولی خوراک به آنها داده نمیشود. حالا تستش با "سه زن" معلوم میشود که آیا قحطالرجال شده و همه دنبال سرگرمیاند یا اینکه هنر سینما را به عنوان یک هنر متعهد و قابل تفکر قبول دارند. من فکر میکنم داریم، زیاد هم داریم. فیلمش را نداشتیم. اگر "سه زن" در گیشه نفروشد، آیا شما دیدگاهتان عوض میشود یا همین روندی را که دارید ادامه میدهید؟ نه، من همین روندی را که دارم ادامه میدهم و هیچ وقت دیدگاهم عوض نمیشود. نه اینکه خیلی خودم را قبول داشتهباشم ولی من با نگاه خودم فیلم میسازم. در دو فیلم شما حضور زنان خیلی پررنگ است. آیا در فیلمهای بعدی هم ما این حضور پررنگ زنان را میبینیم؟ در فیلم جدیدم "لالایی" هم که ساختم زنان حضور دارند. نمیدانم چرا؟ من واقعاً قائل به جنسیت نیستم ولی هر چقدر فکر میکنم و یک طرح به ذهنم میرسد باز زنان هستند. البته شدیداً دغدغهی زنان را دارم و معترضم به هرگونه رفتار تبعیضآمیز علیه زنان. هر چند به نظرم زنان ما جزو روشنفکرترین، عاقلترین و باسوادترین زنان دنیا هستند. با تمام مشکلات راهشان را پیدا میکنند. میدانند باید چه بکنند و برای من خیلی قابل تحسین هستند. هر چند که مشکلاتی که بر سر راهشان وجود دارد کم نیست. ولی نمیدانم، هر کاری میکنم باز هم حضور زنان پررنگ است. چقدر از زنان اطرافتان در پرداخت نقشها کمک میگیرید؟ من آدمی هستم که در بستر جامعه زیاد حرکت میکنم و تأثیر میگیرم و آن تأثیر در فیلمهایم خودش را نشان میدهد. اصلاً نمیشود درون مردم نبود و فیلم ساخت. باید درون مردم بود، به خصوص یک فیلمساز اجتماعی. باید درون مردم باشد و بتواند فیلم بگیرد، باید آگاه باشد. اطلاعاتش به روز باشد. جامعهاش را کامل بشناسد. آن وقت میتواند کار متفاوتی بکند. نظر خودتان راجع به فروش فیلم چیست؟ من فکر میکنم "سه زن" خیلی خوب میفروشد. نقش تبلیغات را چقدر مؤثر میدانید؟ به هر حال ما تبلیغاتمان را شروع کردیم. کاش تبلیغات عادلانه برای تمام فیلمها وجود داشت. ما از آن شرایط تبلیغات عادلانه برخوردار نیستیم و برای تبلیغات از خود مردم کمک میگیریم. مردم هم همیشه جواب مثبتی دادهاند چون من سعی میکنم همیشه باصداقت با مردم حرف بزنم. در نهایت اگر حرفی هست که فکر میکنید جای دیگری نمیتوانید بگویید، بفرمایید. من حرفهایم را همه جا میزنم. از بابت حرفهایی که میگویم نگرانی ندارم. به آنها اعتقاد دارم و پای حرفم میایستم. اما امیدوارم مردم فیلم را دوست داشتهباشند و به دغدغهای که من هنوز همراه خود دارم در مورد این سرزمین و این سه نسل، ملت ایران جواب بدهند و بتوانیم یکدیگر را پیدا کنیم و خودمان را پیدا کنیم برای ایرانی آباد، ایرانی سربلند، ایرانی با افتخار و در شأن این ملت. پ.ن: این گفتگو در پرونده روز، ویژه "سه زن" شمارهی ۷۹۲ روزآنلاین به چاپ رسید. |+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 |
دغدغه فیلمسازی و جذابیت بازیگری...
گفتگو با پگاه آهنگرانی بازیگر فیلم سینمایی "سه زن" پگاه آهنگرانی دختر منیژه حکمت (کارگردان) و جمشید آهنگرانی (تهیه کننده) در سال 1363 در تهران به دنیا آمد. وی اولین تجربه ی بازیگری اش را در سال 1369 در فیلم " گربه ی آوزخوان" بدست آورد اما در سال 1377 با بازی در فیلم "دختری با کفش های کتانی" به کارگردانی رسول صدرعاملی توجه بسیاری را به خود جلب نمود و جایزه ی بهترین بازیگر زن در جشنواره ی فیلم قاهره را از آن خود کرد. او در سال 80-1379 در اولین تجربه ی کارگردانی مادرش به نام "زندان زنان" در سه نقش متفاوت بازی کرد. پس از آن در فیلم مستند "روزگار ما" ساخته ی رخشان بنی اعتماد در خصوص هشتمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری حضور یافت. در سال 1382 در فیلم "مکس" بازی کرد و پس از سه سال فاصله ی خودخواسته از بازیگری در سال 1385 در دومین فیلم سینمایی مادرش "سه زن" بازی کرد. پگاه پس از بازی در "سه زن" طی دو سال اخیر در فیلم های "آتش سبز"، "خواب زمستانی"، "زادوبوم" و "صداها" بازی کرده است. وی با دو فیلم مستند "تماشاخانه" و "محاکات غزاله علیزاده" کارگردانی را به صورت جدی تجربه کرد. به بهانه ی اکران فیلم سینمایی "سه زن" مصاحبه ای با پگاه آهنگرانی ترتیب دادیم. دغدغهی فیلمسازی و جذابیت بازیگری آنطور که ما شنیدهایم نمیخواستی بازی در فیلم "سه زن" را قبول کنی. خودت در این رابطه توضیح بده و بگو پیشنهاد بازی در "سه زن" به چه شکل مطرح شد؟ من به همراه نازنین احمدی در دفتر مشغول مونتاژ فیلم خودمان بودیم که میشنیدیم مامان قصد ساخت فیلم "سه زن" را دارد. ولی من حدود دو، سه سال بود فیلم بازی نکرده بودم و نمیخواستم فیلم بازی کنم. مونتاژ یاد گرفته بودم و فیلم میساختم. در آن مقطع زمانی به نظرم خیلی کارهای جالبتری بود که میشد انجام داد تا اینکه بروم فیلم بازی کنم. وقتی مامان پیشنهاد را مطرح کرد، من واقعاً دلم نمی خواست که در "سه زن" بازی کنم. شاید اصلاً حوصلهی بازیگری نداشتم. از طرفی برای خودم هم خیلی جالب نبود که با مادرم کار کنم. تا اینکه مدام میشنیدم که میگفتند پگاه باید بازی کند. من هم مدام میگفتم نه من بازی نمیکنم و روی من حساب نکنید. عوامل فیلم می پذیرفتند ولی باز دوباره میشنیدم که میگفتند نه پگاه باید بازی کند. بعد مامان به دوستانم و سایر عوامل فیلم گفتهبود که من را برای بازی متقاعد کنند اما من همچنان میگفتم نمیخواهم بازی کنم. تا اینکه مسألهی مالی را مطرح کردند و من هم پذیرفتم بازی کنم. یک درصدی این بود، یک درصدش هم این بود که به مامان گفتم من اگر در این فیلم بازی کنم در نقشم دخل و تصرف میکنم و باید دستم را باز بگذارید تا هر کاری را که فکر میکنم صحیح است انجام دهم. مامان هم این را پذیرفت. البته پول که تا حدودی شوخی بود، ولی قسمت مهم قضیه این بود که شرایطی به وجود آمدهبود و موقعیتی پیدا شدهبود که کارهایی را که دوست دارم، انجام دهم. طبیعتاً این تجربه با کارگردانان دیگر اتفاق نمیافتد. کارگردانهای دیگر مادرم نیستند که دستم را باز بگذارند و قبول کنند که هر کاری میخواهم با نقشم بکنم. اتفاقاً این یک تجربهی خیلی جالب بود. چون خودم هم اصولاً کارگردانی را خیلی دوست دارم و اینجا میتوانستم تجربهی هدایت بازیگر که در واقع هدایت خودم بود را تجربه کنم. یعنی اینکه بهتر است چطور بازی کنم؟ موقعیت چطور باشد؟ دیالوگ چطور باشد؟ همه چیز به عهدهی خودم بود و این خیلی لذتبخش بود. به طور کلی مسألهی اصلی که باعث شد در "سه زن" بازی کنم این بود که دستم باز بود. پس اگر کسی غیر از مادرت کارگردان این فیلم بود، معلوم نبود بپذیری یا خیر؟ به احتمال 80 درصد قبول نمیکردم. نه به خاطر فیلمنامه، اتفاقاً فیلمنامه را خیلی دوست داشتم. به خاطر اینکه در آن دوره اصلاً نمیخواستم فیلم بازی کنم. یک سؤال مطرح میکنم و میخواهم شما نه به عنوان پگاهی که دختر خانم حکمت است، بهعنوان کسی که سه نقش متفاوت را در "زندان زنان" کار کردی و به عنوان یک بازیگر که در فیلمهای خانم حکمت بازی کردی پاسخ دهی. تجربهی کار با خانم حکمت چطور است؟ چه جذابیتهایی دارد و از چه چیزهایی در کار با خانم حکمت رنج میبری؟ اصولاً وقتی من به عنوان بازیگر فیلمهای خانم حکمت حرف میزنم قاعدتاً اینطور نیست که بقیهی بازیگرانی که در فیلمهای ایشان بازی میکنند احساسشان مشابه من باشد و نظرشان راجع به خانم حکمت مانند نظر من باشد. به خاطر اینکه اصلاً شرایط من با آنها فرق میکند. در "سه زن" دست من واقعاً در همه چیز باز بود و قطعاً بازیگران دیگر چنین شرایطی را نداشتند. فقط من چون از ابتدا شرط کردهبودم شرایطم با بقیهی بازیگرها فرق داشت و واقعاً از خانم حکمت سپاسگزارم که دستم را باز گذاشت. البته در "زندان زنان" دستم مانند "سه زن" برای دخل و تصرف در نقشم باز نبود ولی باز هم نسبت به بازیگران دیگر بیشتر حق داشتم. در "زندان زنان" فیلمنامهی کاملی داشتیم که همه چیز در آن مشخص بود و فیلم، براساس آن پیش میرفت. ولی در "سه زن"، پارت دختر و پسر جوان در کاشان فیلمنامهی نوشته شدهی دقیقی نداشت. در خیلی از مواقع اتفاقات سر صحنه پیش میآمد. به همین خاطر دست ما بیشتر از "زندان زنان" باز بود. ولی یک ویژگی خیلی خوب این بود که من میتوانستم خیلی راحت ایدههایم را بدهم. با کارگردانهای دیگر نمیتوانی؟ کارگردانهای دیگر واقعاً تا این حد اجازه نمیدهند. من سعی میکنم قبل از پذیرفتن هر کاری با کارگردان صحبت کنم و به او انتقال دهم که من از آن بازیگرانی نیستم که هر چه بگوید بپذیرم و همان کار را انجام بدهم. دیالوگهایی که نتوانم بگویم، تحت هیچ شرایطی نمیگویم. به همین خاطر با کارگردانهای دیگر واقعاً اینطور نیست که هر چه تو بگویی بپذیرند. اما در این فیلمها اینطوری بود. در "زندان زنان" کمتر ولی در "سه زن" بیشتر. البته در مورد خصوصیت کارگردان به نظر من خانم حکمت واقعاً کارگردان بدی نیست. نمیگویم کارگردان فوقالعادهایست ولی کارگردانی است که بطور کلی فیلمهایش، فیلمهای شریف و آبرومندی هستند. البته شاید از جنس سینمایی نباشند که من دوست دارم ولی نمیشود منکر این شد که از 80 درصد کارگردانهایی که تو میتوانی با آنها کار کنی بهتر هستند. چون تو در کار با ایشان حداقل اطمینان قلبی داری و یکی از خوبیهایی که دارند این است که بهترین استفاده را از عواملشان میکنند. خیلی کم پیش میآید که من در فیلمی بازی کنم که به قول معروف مو لا درز عوامل نرود. مونتور مصطفی خرقهپوش باشد، فیلمبردار داریوش عیاری باشد، صدابردار پرویز آبنار باشد، دستیار کارگردان مصطفی احمدی باشد، گریم خانم شیرازی باشد. یعنی همهی عوامل حرفهای باشند. ولی در این دو فیلم اینگونه بود. یعنی هم بازیگران واقعاً خوب بودند و هم عوامل پشت صحنه عالی بودند. به همین خاطر تو مطمئنی که قطعاً قرار نیست در فیلم بدی بازی کنی. در انتخابهای دیگرم هم سعی کردم فیلمهایی را کار کنم که درصد اینکه بد شوند خیلی کم باشد. ولی طبیعتاً وقتی تو این عوامل را میبینی میگویی حتماً فیلم خوبی است. دلت از بازی در این فیلم قرص است. حالا بعد از پایان کار با دیدن فیلم فکر میکنی "سه زن" آن چیزی شده که از ابتدا تصورش را داشتی؟ واقعیت این است که فیلم از تصور من خیلی بهتر شده. از بازی ات در "سه زن" راضی هستی؟ بله، از کارم در "سه زن" راضی هستم اما همانطور که گفتم سینمای ایدهآل من و سلیقهی من اینطور سینما نیست. سینمای ایدهآل مطابق با سلیقهی تو چیست؟ نمیشود خیلی توضیح داد ولی من اگر زمانی بخواهم فیلم بسازم قطعاً فیلمهایی مثل "زندان زنان" یا "سه زن" نمیسازم. کلاً سلیقهام این نیست. ولی این را هم باید بگویم که در نوع سینمای خودش خیلی خوب است. من این را قبول دارم که "سه زن" از "زندان زنان" فیلم بهتری است. ما در "زندان زنان" فقط در یک لوکیشن کار میکردیم. به خاطر همین خیلی راحتتر بود، ولی "سه زن" اینگونه نبود. "سه زن" لوکیشنهای مختلف داشت. قصهی سختی بود و روایت این قصه خیلی سختتر از "زندان زنان" بود. به خاطر همین به نظر من از لحاظ ساختار هم اگر بخواهیم نگاه کنیم "سه زن" از "زندان زنان" فیلم بهتر و استخوانتری شدهاست. ممکن است بگوییم "زندان زنان" باصطلاح فیلم بترکونتری بود، به این خاطر که سوژهی داغتری داشت ولی من "سه زن" را بیشتر از "زندان زنان" دوست دارم. یک مقدار از نقشت در "سه زن" بگو و اصلاً نقشت را چطور تفسیر میکنی؟ فیلم "سه زن" راجع به سه تا زن است از سه نسل مختلف که نسل جوانش را من بازی کردم. دختریست که از خانه بیرون زده و بدون اینکه به خانوادهاش خبر دهد عشقش کشیده برود کاشان. بعد در آنجا با پسری آشنا میشود و شب را در خانهی پیرزنی میگذراند. پسری که دختر داستان با او آشنا شده در یک سایت باستانشناسی کار میکند و حالا ادامهی فیلم که چه اتفاقاتی رخ میدهد... اما تو در ابتدای فیلم وارد جادهای میشوی که شاید این حس را به مخاطب القا کند که نمیدانی مقصدش کجاست، آیا پگاه "سه زن" واقعاً از چیزی فرار میکند؟ از چه چیزی دور میشوی، از چه چیزی فاصله میگیری؟ نمیشود گفت از چیزی فرار میکنم به آن معنا که مثلاً دختره از خانه فرار کرده. من چیزی برای خودم در نظر گرفتم، چون ما نمیدانیم چه اتفاقی میافتد که دختر از خانه بیرون میزند. چیزی که پیش خودم ساختهبودم این بود که دختر صبح خانه بوده، مادرش را دیده، مادرش هم به خاطر شوآفهای زیادش که میخواهد بگوید من خیلی آدم مهمی هستم و کارهای مهمی میکنم روی اعصاب دختر است. مادرش یک مقدار از خودش تعریف کرده و مثلاً آمدند دیالوگی برقرار کنند اما مادر مدام دخترش را تحقیر کرده، به او گفته تو هیچی نیستی و در زندگیت هیچی نشدی، دختر هم از خانه بیرون زده که برود خانهی یکی از دوستانش. بعد همینطوری انداخته در یک جاده، بعد یک جادهای را اشتباه رفته و افتاده در یک جادهی دیگر، بعد دیده بد هم نیست. حالا بگذار بروم ببینم به کجا میرسم. یعنی تصورم این بود که اینجوری است. شروع بیرون زدنش به نظر خودم اینطوری بود. این نبود که دعوا شدهباشد و او از خانه قهر کردهباشد. همینجوری رفته تو جاده و گفته حالا یک ذره دورتر بروم، حالا بروم تا کرج، حالا بروم، حالا بروم، رسیده به کاشان. یعنی در حقیقت مقصدی نداشته. در فیلم هم هست که در یکی از دیالوگهایی که رد و بدل میشود "پسر میگوید: داری میری یا میای؟! دختر پاسخ می دهد: نمیدونم." بعد دیده چه باحال، بیابان است، قشنگ است و ... . پیش خودم این طوری تصور کرده بودم. در "سه زن"، سه نسل نشان داده میشود. سه نسلی که اصلاً نمیتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. دلیل اینکه این سه نسل هیچ کدام نمیتوانند با هم ارتباط برقرار کنند چیست؟ نسل پیر که اصلاً حرف نمیزند، نسل بعدش با تفکرات خاص خودش درگیر کارها و روزمرگیهای خودش است، نسل جوان هم که تو بازیگرش هستی در یک فضا و حال و هوای دیگری است. اما این فاصله بین سه نسل برای چیست؟ چرا آنها نمیتوانند این ارتباط را برقرار کنند؟ به خاطر اینکه این فاصله واقعاً هست. تو الآن مثلاً به خودمان نگاه کن، من و تو، در یک نسلییم و داریم کار می کنیم و خصوصیات خاص خودمان را داریم. اما من اصلاً با نسل مادرم نمیتوانم ارتباط برقرار کنم. اتفاقاً خیلی دوستهای بزرگی هم دارم. خیلی رفقای این سنی زیاد دارم ولی نسل آنها یک چیزهایی دارد که روی اعصابم هست. به خاطر همین هم هیچ وقت نمیتوانم با نسلهای بالاترم دیالوگ برقرار کنم. حالا از بازیت در این فیلم راضی هستی؟ فکر میکنی چقدر موفق بودی که این نسل سوم را نشان دهی؟ به نظر خودم واقعاً بد نیست. من اصلاً نمیتوانم بگویم در این فیلم بد بازی کردم و نقشم در نیامده. به نظرم خیلی خوب در آمده. بد هم بازی نکردم. نمیگویم خیلی فوقالعاده است. معتقدم واقعاً خیلی بهتر میتوانست باشد، ولی در حد خودش فکر میکنم بد نیست. عدهای معتقدند پگاه آهنگرانی خودش را بازی میکند. شخصیت خودت را چقدر به شخصیت پگاه "سه زن" نزدیک میبینی؟ من اصولاً از آن بازیگرهایی نیستم که بلدم بازی کنم. اما اینطور هم نیست که خودم را بازی کنم، واقعاً خودم نیستم. مگر میشود من در "سه زن" خودم بودهباشم، در "خواب زمستانی" خودم بودهباشم، در "آتش سبز" خودم بودهباشم، در "صداها" خودم باشم؟ نمیشود. چون این نقشها همه با هم فرق دارد، ولی با اینکه نقشهایی که بازی کردم با هم فرق دارد نمیدانم چرا هر کس میبیند میگوید "خودت بودی دیگر!". در صورتی که واقعاً اینطوری نیست. خودم نبودم ولی از آن بازیگرهایی نیستم که بلد باشم چیزهایی را از بیرون به نقشم اضافه کنم و از بیرون بیاورم در خودم. خیلی از خودم به نقش میدهم. من بازیگر حرفهای نیستم که بلد باشم از این چیزها بگویم. احساسم این است. انقدر همه میگویند خودت بودی، خودت بودی حسم این است که با اینکه نقشهایم با هم فرق دارد و معلوم است که با هم فرق دارد ولی حتماً چیزهایی از خودم که بقیه در من میبینند به نقش میدهم. پس قطعاً در "سه زن" این اتفاق افتاده و بیشتر از فیلمهای دیگرم هم افتاده. یعنی در "سه زن" من بیشتر، از خود پگاه آهنگرانی به فیلم اضافه کردم. به خاطر اینکه دیالوگها دیالوگهای از پیش تعیین شدهای نبود و قطعاً وقتی خودمان میخواهیم بنشینیم دیالوگ بنویسیم، البته نه خود من به تنهایی، جمعمان که مثلاً آقای خرقهپوش خیلی از دیالوگهای قسمت ما را نوشتند من را میشناسند. لحن حرف زدن من را می شناسند. به خاطر همین وقتی دیالوگ ها را برای من می خواند من می گفتم این که دیالوگ های خود من است. ولی یک چیز از پیش نوشته شده ای نبود که من مجبور شوم خودم را به آن نزدیک کنم. همه چیز از وقتی که قرار شد من بازی کنم اتفاق افتاد. مثلاً یک جاهایی آقای خرقه پوش می گفتند این را بگو. آن چیزی که ایشان می گفتند بگو اصطلاح خودم بود و ناخودآگاه این اتفاق می افتاد که پس از خود من خیلی در نقش هست. پگاه "سه زن" چقدر به نسل سوم امروزمان نزدیک است؟ طبیعتاً نماینده ی کل نسل سوم نیست. در خیلی چیزها هست ولی در خیلی چیزها هم نیست. مثلاً همه ی نسل سوم ما اینطوری نیستند که کار کنند. یک عده به پوچی می رسند، یک عده ای هم هستن که حداقل یک مسیر و مقصد مشخصی را برای خودشان می توانند ترسیم کنند. حتی اگر ندانند که به آن می رسند یا نه. بله، یعنی به خاطر همین است که هیچ شخصیتی نمی تواند نماینده ی یک قشر کلی از جامعه باشد. ولی در یک چیزهایی به نظر من اینطوری هست و یک سری ویژگی ها دارد که من در تمام هم نسل هایمان دیدم. چه آن هایی که خیلی فقیرند، چه آن هایی که خیلی بافرهنگند، چه آن هایی که خیلی پولدارند، همه آن ویژگی را دارند. آن هم خصلت شوآف نکردن خودشان است. من در وجود خیلی از دوستانم می بینم. مثلاً می رسم به یکی از بچه ها، "می گویم داری چه کار می کنی؟ برنامه ات چیست؟ می گوید هیچی. می گویم هیچ کاری نمی کنی؟ میگوید نه، هیچ کاری نمی کنم." او میگوید هیچ کاری نمی کنم ولی در واقع 50 تا کار را با هم می کند. مثلاً دارد فیلم می سازد، دارد فیلم بازی می کند، عکاسی می کند و ... اما نمی گوید من این کارها را می کنم. اما در مقابل می رسم به یک آدمی مثلاً در سن و سال مادرم. "می گویم خانم فلانی چه کار دارید می کنید؟ می گوید من در جمعیت دفاع از حقوق زنان کار می کنم، در جمعیت فلان کار می کنم، از این ها حمایت می کنم، این کار را می کنم، آن کار را می کنم." یعنی اینکه من خیلی آدم مثبتی هستم، خیلی آدم مسئولیت پذیری هستم، آدمی هستم که خیلی کار می کنم، خیی آدم باحالی هستم. این خصلت آن هاست در صورتی که نسل ما اینطوری نیست و نمی دانم اصلاً چرا آن ها خصلتشان این است. چرا باید مدام بگویند که ما یک کارهایی داریم می کنیم. ولی خصلت بچه های نسل ما این است که اگر هم دارند یک کارهایی می کنند، اصلاً شوآف نمی کنند که ما این کارها را می کنیم و نمی گویند ما خیلی آدم های مهمی هستیم که کارهای مهم می کنیم. که این مسأله در وجود دختر فیلم هم هست که هیچ وقت به مادرش نگفته که من عکاس هستم و دارم پول درمی آورم. نگفته من خانه دارم یعنی آنقدر بزرگ شدم که بروم خانه بگیرم، یا آنقدر بزرگ شدم که پول دربیاورم. ولی دارد این کارها را می کند و خیلی چیزهای دیگر. مثلاً به پسری که با او آشنا می شود نشان میدهد که من مسئولیت پذیر نیستم، در حالی که واقعاً اینطور نیست. اتفاقاً دختر مسئولیت پذیری است، ولی آنقدر شنیده که همه می گویند ما مسئولیت پذیریم، آنقدر سر این قضیه که مادرش می خواهد شوآف کند که مسئولیت پذیر است از او بدش می آید، دختر می خواهد برعکس عمل کند و بگوید نه آقا جان، من اصلاً مسئولیت پذیر نیستم. در واقع دختر هم شوآف این را می کند که مسئولیت پذیر نیست. حالا تو خودت جزو کدام دسته از نسل سومی ها هستی؟ من خودم اصولاً از اینکه بگویم دارم کارهای مهمی در زندگیم می کنم متنفرم. فیلم اولم را که ساختم اصلاً مادرم نفهمید که من فیلم ساختم. بعدش که تمام شد به همه نشان دادم و او هم دید. یا مثلاً مستند غزاله علیزاده را هیچ کس نفهمید من ساختم تا اینکه تمام شد و در جشن خانه ی سینما که رفته بودیم تعدادی از دوستان می گفتند تو کی این فیلم را ساختی؟! پس کار خودت را می کنی و یک مقصد مشخص در زندگیت داری. بله، قطعاً همین طور است. آن پوچی که گاهی نسل ما را گرفتار خودش می کند چطور؟ هیچ وقت دچارش نشدی؟ پوچی که مقطعی است. من در بین اطرافیان خودم هم گهگاه می بینم که این موضوع به صورت مقطعی اتفاق می افتد. یعنی یک وقت هایی آدم دچار پوچی های سطحی می شود و فکر می کند من چرا اصلاً باید کار مثبتی بکنم؟! چرا باید آدم مثبتی باشم؟! چرا باید کار مهمی بکنم؟! واقعاً آدم بعضی موقع ها به این چیزها هم فکر می کند. من هم خیلی زیاد به این چیزها فکر می کنم. بعضی وقت ها فکر می کنم وای، من در زندگی ام آدم مهمی نشدم. من 24 سالم است، هنوز هیچی نشدم. به این قضیه فکر می کنم و بعد به این نتیجه می رسم برای چی باید چیزی بشوم؟! اصلاً چه خبر هست که من چیزی بشوم؟! به طور کلی، منظورم این است که کلنجارهایی هست که همه در خودشان دارند. همه هم بالأخره یک جوری سعی می کنند کاری کنند که دچار آن کلنجار نشوند یا وقتی می شوند کاری می کنند که در بروند، یادشان برود. بتوانند همچنان پویا باشند و کار کنند. این چیزی است که گیر همه می افتد. حالا بعضی ها به آن تن می دهند و درگیری روحی شان بیشتر می شود، بعضی ها هم نه، با آن مدارا می کنند که بگذرد. من هم گاهی واقعاً درگیر این قضیه می شوم. برگردیم به فیلم. نقش تو تقریباً همه اش در بیابان و روستاها بود. یک مقدار از سختی های کار بگو؟ کار خودت در فیلم چه مدت زمانی طول کشید؟ من همه ی سکانس های کاشان را بودم. فکر می کنم 25، 30 روز طول کشید اما اصلاً دقیق یادم نیست، برای اینکه آنجا برف می بارید و حدود 5 روز به خاطر بارش شدید برف کار تعطیل شد. اینطور مشکلات را داشتیم. چون اولش که رفته بودیم هیچ جا برف نبود. صحنه هایی را بدون برف گرفته بودیم و یک دفعه بارش شدید برف آغاز شد، مجبور می شدیم بعضی موقع ها کار نکنیم که برف ها آب شود. به خاطر همین یک مقدار بیشتر طول کشید. برای من واقعاً سختی نداشت. خیلی خوب بود. چون اکیپ خیلی خوب بودند. همه ی بچه ها خیلی عالی بودند. از طرفی وقتی که در چنین کاری بازی می کنم فکر نمی کنم که دارم کار می کنم. فکر می کنم با خانواده ام آمدم مسافرت. یعنی خیلی احساس کار نداشتم و به خاطر همین خیلی خوب بود. با همه ی بچه ها رفیق بودم و سختی خاصی نداشت. پس الآن هم مرور خاطرات فیلم برایت خیلی جذاب است. بله، واقعاً اینطور هست. وقتی فیلم پشت صحنه را می بینیم بیشتر حس می کنیم. البته چیزهای بدی هم داشت که الآن خیلی نمی خواهم به آن ها بپردازم. ولی من چیزی را که دوست ندارم این است که فکر کنم آمده ام جایی که بیشتر خوش بگذرانم تا اینکه کار کنم. بعد در "سه زن" آنقدر خوش می گذشت که من بعضی موقع ها این فکر را داشتم که ما اینجا آمدیم خوش بگذرانیم یا کار کنیم و این خیلی بد بود. یعنی احساس می کردم نباید خیلی خوش بگذرانم. باید بیش از این، کار را جدی بگیرم. منظورم این است که باید با کارم خوش بگذرانم. تو طی چند سال اخیر جزو بازیگران کم کار نسل خودت بودی. ولی بعد از بازی در "سه زن"، امسال با دو فیلم در جشنواره حضور داشتی. بله، من امسال پنج فیلم بازی کردم. فیلمنامه ی این پنج فیلم را دوست داشتی؟ "سه زن" را که بازی کردم گفتم بد هم نیست آدم یک وقت هایی فیلم بازی کند. بعد "آتش سبز" پیش آمد که کارگردانش آقای اصلانی بود. من هم چون مستند ساخته بودم و مستندم در جشنواره ی اصفهان که آقای اصلانی داور آن بود حضور داشت و خودم هم معتقدم کار با آقای اصلانی افتخار است در "آتش سبز" بازی کردم. بعد از آن، "خواب زمستانی" کار آقای شایقی پیش آمد. بعد از کار آقای شایقی هم یک مقدار بازیگری برایم کار جالبی شده بود. با خودم فکر می کردم اتفاقاً بازیگری هم می تواند کار جذابی باشد و کار آقای شایقی هم خودش طوری بود که همه ی عوامل خوب بودند. خود آقای شایقی واقعاً خیلی عالی و مهربان بودند. همه ی این ها پشت سر هم اتفاق می افتاد. بعد هم فیلم "زادوبوم" کار آقای ابوالحسن داوودی پیش آمد که باز هم همه ی عوامل خوب بودند و فیلمنامه عالی بود. اصلاً نمی شد بگویم نمی آیم. بعد از آن هم "صداها"ی فرزاد موتمن و ... الآن هم خودت مشغول فیلمسازی هستی! بله. مستند غزاله علیزاده تمام شده. این فیلم اخیراً در جشن خانه سینما حضور داشت و برای جشنواره سینما حقیقت پذیرفته شده که اواخر مهرماه نمایش داده می شود. الآن هم مشغول ساخت یک فیلم دیگر هستم و دغدغه فیلمسازی همچنان با من است... پ.ن: این گفتگو در پرونده روز، ویژه "سه زن" شمارهی ۷۹۲ روزآنلاین به چاپ رسید. |+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 |
پلان هایی که حذف شد...
گفتگو با نازنین احمدی بازیگر فیلم سینمایی "سه زن" نازنین احمدی تحصیلکرده رشته تئاتر در دانشگاه تهران است. نمایش های او در تئاتر عبارتند از: هدهد (منصور خلج)، مجلس نامه (محمد رحمانیان)، واقعه در مجلس سودابه خوانی، پنهان خانه ی پنج در، رژیسورها نمی میرند (حسین کیانی)، تله موش (داوود دانشور)، الوتریا (وحید رهبانی ـ محمدرضا جوزی)، برو گمشو عزیزم (امین بهروزی). وی با "پنهان خانه ی پنج در" به کارگردانی حسین کیانی در فستیوال نمایش های ایرانی در شهر پارمای ایتالیا حضور داشت. در سال 1385 در فیلم سینمایی "سه زن" در مقابل دوربین منیژه حکمت قرار گرفت و پس از آن در سریال "بیگناهان" احمد امینی بازی کرد. نازنین احمدی در فیلم های کوتاه از جمله ایران (ابوالفضل جلیلی) که برای اختتامیه ی جشنواره ی فیلم روتردام ساخته شد، چهار داستان ایرانی (پل دزاردیان)، آیینه (اردلان عاشوری) و ... حضور داشته است. او طی سال های اخیر به صورت حرفه ای به کار مونتاژ می پردازد. به بهانه ی اکران "سه زن" با وی به گفتگو نشستیم... نازنین احمدی: یک بخش کوچک از یک کار بزرگ بودم. پیشنهاد بازی در "سه زن" چطور مطرح شد؟ من در دانشگاه بازیگری خواندم. کار بازیگری تئاتر می کردم اما مدتی بازیگری را کنار گذاشته بودم تا اینکه با پگاه آهنگرانی رفتیم کلاس مونتاژ، مونتاژ یاد گرفتیم. سیستم مونتاژ گرفتیم و کار مونتاژ را در دفتر خانم حکمت شروع کردیم. در آن دوره من دیگر خیلی به بازیگری فکر نمی کردم. یعنی فکر می کردم مونتاژ خیلی جذاب تر است و کار مونتاژ می کردم. در همان مقطع زمانی خانم حکمت مشغول پیش تولید فیلم "سه زن" بودند. پیشنهاد بازی در "سه زن" هم در همان زمان مطرح شد. خیلی خوشحال شدم. فکر کردم خیلی خوب است با یک گروه که با آن ها آشنا هستم مجدداً به وادی بازیگری بازگردم. به خاطر همین خیلی اتفاق جالبی بود. بعد از آن هم اتفاقات دیگر... تو به صورت حرفه ای در تئاتر کار می کردی. چرا بازیگری تئاتر را رها کردی و چرا در فیلم "سه زن" بازی کردی. رابطه ی دوستانه با خانم حکمت باعث شد یا اینکه خودت دوست داشتی با ایشان کار کنی؟ متأسفانه شرایط تئاتر روز به روز بدتر و بدتر می شود. هنوز نمی دانیم باید تئاتر وجود داشته باشد یا نه! گروه های تئاتر در شرایط سخت و طاقت فرسا با هزار امید و علاقه مشغول تمرین هستند بدون اینکه آتیه ای داشته باشند. نه از نظر مالی تأمین می شوند و نه از لحاظ حسی. برای مثال خود من طی یک سال در سه تئاتر تمرین کردم بدون هیچ نتیجه ای. یا مجوز اجرا ندادند، یا سالن به اندازه ی کافی نبود و یا با امروز و فردا کردن کار را به تعویق انداختند و گروه را کاملاً خسته و سرخورده کردند. در این شرایط مشکل می شود به خلاقیت و بالندگی فکر کرد. با وجود این مسائل دیگر برایم اهمیت نداشت که در رشته ی خودم به کار بپردازم یا نه. اما در مورد بازی در "سه زن" باید بگویم هم رابطه ی دوستانه خیلی نقش داشت و هم من خیلی دوست داشتم با خانم حکمت کار کنم. فضای کار با بچه هایی که می شناختمشان خیلی جذاب بود. تجربه ی کاری اش هم از لحاظ بازیگری برایم مهم بود. تو در آنونس "سه زن" گفتی همه پلان هایت حذف شده. یک مقدار در این مورد توضیح بده. در مورد نقشت توضیح بده چون وقتی تو در آنونس می گویی "همه ی پلان هایم را در آوردند" همه کنجکاو می شوند که ماجرا از چه قرار است که منجر به حذف یا سانسور شده؟ همانطور که در فیلم دیدی نقش من و خانم بوبانی به نوعی مکمل یکدیگر بودند. خانم بوبانی نقش مادربزرگی را بازی می کرد که آلزایمر داشت و نقش من جوانی خانم بوبانی بود. قرار بود هر وقت خانم بوبانی را می بینیم، به گذشته ی ایشان فلاش بک شود و پلان های جوانی مادربزرگ را ببینیم. بیشتر پلان های من و خانم بوبانی در فیلمنامه در حد چند خط توضیح داده شده بود. مثلاً نوشته بود مادربزرگ جوان در کنار دار قالی آواز می خواند و ... . فیلمبرداری قسمت های من دو بخش داشت. یک بخش در زمستان و بخش دیگر در بهار. یعنی به من گفتند یک سری پلان دیگر قرار است بگیریم و ما دوباره 10 روز دیگر رفتیم فیلمبرداری و پلان ها را گرفتیم. اکثر پلان ها خارجی بود مثلاً در برف، در دریا و آب، در جنگل، در دشت گل که پر از خوار بود و ... . قصه ی من، قصه ی دختر قالی بافی است که بعد از هجومی که اتفاق می افتد قالی اش را بر می دارد و فرار می کند. قرار است در جاهای مختلف و در موقعیت های مختلف ما آن دختر را ببینیم که چه اتفاقی برایش می افتد و تقریباً یک پایان مشخصی داشت. در پایان این قالی را از او می گیرند که در فیلم حذف شد. البته حذف این پلان ها به نامفهوم و گنگ شدن فیلم در قسمت هایی دامن زده. کسانی که فیلم را دیدند برایشان این سوال مطرح شد که چرا مادربزرگ که خانم بوبانی آن نقش را بازی می کرد فرش را برداشت و رفت. آن حمله از کجا بود و چه اتفاقاتی برای مادربزرگ جوان که تو ایفای نقشش را بر عهده داشتی رخ داد؟ آخرین پلان من این بود که دختر بدون قالی خونین و مالین بر روی زمین افتاده. یعنی این دختر با تمام تلاشی که کرد قالی را از دست داد. به خاطر همین است که وقتی در پیری اش قالی را می بیند به فضای قدیم می رود و یاد آن دوران می افتد. پیش خودش فکر می کند که این همان قالی است یا شبیه آن است. بعد قالی را بر می دارد و می رود چون در تمام این سال ها آن را از دست داده بود. شاید به نوعی حق با آنها باشد. ولی به هر این حال این نظر کارگردان است که داستان چه طوری روایت شود. اما حیف شد پلان های تو حذف شد. چون الآن با توضیحاتی که می دهی میبینم که چقدر شفاف تر میشد فهمید که چرا این حس به آن زن دست داد و در آن وضعیت فرش را برداشت و رفت. چون من خودم کار مونتاژ می کنم می دانم مرحله ی حذف سخت ترین مرحله در یک کار است. خصوصاً این که تو پلانی را بگیری، بسازی و بعد بخواهی حذفش کنی. یعنی کار آسانی نیست که این اتفاق بیفتد اما یک زمانی به خاطر تایم، زمانی به خاطر ریتم، یک موقع به خاطر اینکه فوکوس باید در یک قسمتی باشد و در قسمت دیگر نباشد و به طور کلی به هزار و یک دلیل ممکن است ما قسمتی را حذف کنیم و این دیگر نظر کارگردان و مونتور است. اما به طور کلی فیلم را دوست دارم و خوشحالم که بخش کوچکی از یک کار بزرگ بودم. خودت وقتی این کار را می کردی تصورت این بود که ممکن است قسمت هایی حذف شود؟ این احتمال وجود داشت. چون پلان های من در مقایسه با پلان های دیگر فیلم متفاوت بود. پلان ها انفرادی و تا حدی انتزاعی بود. یعنی می توانست اول فیلم بیاید، می توانست آخر فیلم بیاید و تصمیم گیری در رابطه با جایگاهش در فیلم به نوع تدوین بستگی داشت. حالا به طور کلی از اینکه در پروژه ی سینمایی "سه زن" بودی راضی هستی؟ بله، خیلی. به عنوان اولین تجربه ی سینما برایم خیلی جذاب بود. شاید این احساس رضایت به خاطر لذت کار با خانم حکمت باشد که بعداً به آن می پردازیم. اما بعد از دیدن فیلم پیش نیامد که بگویی اگر فلان پلان در فیلم بود و حذف نمی شد خیلی خوب بود. راستش را بخواهی من الآن اصلاً به این قضیه فکر نمی کنم. موقع فیلمبرداری خیلی فکر می کردم چه اتفاقی قرار است بیفتد. ولی وقتی بازی ام تمام شد و پلان ها را گرفتیم احساس کردم وظیفه ام را انجام دادم و کارم را کردم. بقیه ی مسائل خیلی برایم مهم نبود. آن تجربه برایم خیلی خوب و جذاب بود. من گروه را دوست داشتم. مسافرت رفتیم، تجربه کردیم و یاد گرفتیم. ولی به هر حال زمانی را صرف این کار کردی. خوب بله. اما همانطور که گفتم من در این کار خیلی چیزها یاد گرفتم. "سه زن" اولین تجربه ی سینمایی من بود و این کار را خیلی دوست دارم. نقش تو در بیابان و روستا بود. یک مقدار از سختی ها و جذابیت های کار بگو. کار در زمستان فیلمبرداری می شد و سختی های خودش را داشت. یک روز من سرما خورده بودم و قرار بود پلانی را بالای کوه فیلم برداری کنند. مدام دعا می کردم که اتفاقی بیفتد و این پلان را از من نگیرند، ولی گرفتند. سرما تا مغز استخوانمان نفوذ کرده بود. در زمان بازگشت وقتی از بالای کوه برمی گشتیم پایین، نمی دانستم چه کار کنم. می غلتیدم. فقط دلم می خواست به پایین کوه برسم و تمام شود. اما حالا که فکر می کنم و پشت صحنه ی فیلم را می بینم از یادآوری آن خاطرات لذت می برم. در قسمت هایی از آنونس می بینیم که منیژه حکمت در شلوغی های شهر برای هدایت گروه داد میزند. ممکن است این تصور ایجاد شود که برخورد ایشان با بازیگران تند است. اما می خواهم از زبان تو بشنوم که کار با منیژه حکمت چطور بود و نظرت در مورد ایشان چیست؟ من همیشه از ایشان نرمی و انعطاف دیدم. سختی هایش هم با مهربانی است. البته رابطه اش با من به دلیل دوستی چند ساله ای که داشتیم بسیار خوب و دلپذیر بود اما با بقیه ی گروه هم بسیار همدل و همراه بود و همه ی عوامل پشت صحنه ی کار را دوست داشتند. تو در آنونس گفتی که "این اولین کارم بود، آخرین کارم هم خواهد بود." تو با طنز گفتی اما به هر حال بازیگری یک وسوسه است. اگر حرفت جنبه ی جدی داشت، کدام کارگردان می توانست وسوسه ات کند که بخواهی در مقابل دوربینش بازی کنی؟ درست است گفتم اولین کار و آخرین کارم است. اما من بعد از "سه زن" سر یک کار دیگر رفتم. سریالی که فکر می کنم از شبکه ی سوم تلویزیون پخش می شود. پ.ن: این گفتگو در پرونده روز، ویژه "سه زن" شمارهی ۷۹۲ روزآنلاین به چاپ رسید. |+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 |
سه زن، نگاهی دیگر به جامعه...
گفتگو با پرویز آبنار صدابردار فیلم سینمایی "سه زن" پرویز آبنار متولد 1337 در مسجدسلیمان، فارغ التحصیل از مدرسه عالی سینما است. وی نخستین کار حرفه ای خود را با فیلم «آن سوی آتش» به کارگردانی داریوش عیاری تجربه کرد و تا کنون تجربه ی صدابرداری بیست و چهار فیلم را بر عهده داشته است. مدیریت استودیو عروج فیلم بر عهده وی است که عملیات صداگذاری و میکس فیلم ها بصورت دیجیتال (Pro Toob HD) انجام می شود. آبنار صدابرداری، صداگذاری و میکس پروژه سینمایی "سه زن" را بر عهده داشته است. به بهانه ی اکران این فیلم با او به گفتگو نشستیم. پیشنهاد کار با منیژه حکمت در "سه زن" چطور مطرح شد؟ من با خانم حکمت از فیلم "دختری با کفش های کتانی" برخورد داشتم. از همان اولین کاری که با هم داشتیم یکدیگر را می شناختیم و برای این فیلم در ابتدا برای صدابرداری دعوت شده بودم اما چون من مسئول صداگذاری استودیو هستم بعداً مجموعه کار صدابرداری، صداگذاری و میکس را بر عهده گرفتم و به کمک همکاران دیگرمان کار صدابرداری "سه زن" را انجام دادیم. صداگذاری و میکسش را هم در استودیوی خودمان انجام دادیم. کار در مجموع خیلی کار جذاب و اکتیوی بود. فیلمنامه را که خواندم متوجه شدم که در ژانر فیلم های جاده ای شهری قرار می گیرد که بیشتر فضای خارجی هست. در نتیجه کار صدابرداری سخت تر می شود. یعنی صدای ماشین و ترافیک و ... خیلی کار صدابرداری را دشوار می کند. چون صداگذاری هم دست خودم بود خیالم راحت بود که تا آنجا که بتوانیم صداها را سر صحنه بگیریم و اگر لازم بود در استودیو بعضی چیزها را بازسازی کنیم که حاصل کارمان همان چیزی است که هم اکنون در سالن های سینما نمایش داده می شود و مجموعاً صدای خوبی است. من این فیلم را در جشنواره ی برلین هم دیدم و صدای فیلم را شنیدم، به نظرم خیلی خوب بود. حتی می توانیم بگوییم "سه زن" نسبت به فیلم های اروپایی هم از صدای خوبی برخوردار بود. ما در این فیلم استانداردهایی را رعایت کردیم که نزدیک به استانداردهای بین المللی است. اما شما هم می دانید معضلات سینمای ایران خاص است. به هر حال در مقایسه با فیلم های دیگر صدای کاملاً قابل قبول، قوی و تأثیرگذاری بود که حاصل یک کار جمعی است. چه مدت زمانی روی این پروژه وقت گذاشتید؟ سه ماه صدابرداری طول کشید و چون ما صداگذاری را در عروج فیلم همراه با مونتاژ پیش رفتیم تقریباً شش ماه درگیر این پروژه بودیم تا کار به پایان رسید. دستیاران شما در صدابرداری و صداگذاری چه کسانی بودند؟ فرزام منطقی همکار صدابردارمان بود، محمد صالحی مسئول بوم بود، در چند مرحله هم پسرم بابک آبنار بوم من گروه بود و در جاهایی که به دو بوم نیاز داشتیم به ما کمک می کرد. همچنین در مرحله ی صداگذاری رضا مقدم دستیارم بود. بخش عمده ای از کار شما در طبیعت بود. یک مقدار در مورد شرایط کار در روستاها و بیابان توضیح دهید. بله، کار در بیابان نسبت به شهر مزیتی برای ما دارد که صدای زمینه ی آزاردهنده ای نداریم چون یکی از معضلات صدابرداری صداهای بک گراند است. هر چقدر در شهر از این جهت به ما فشار آمد در بیابان به دلیل عدم وجود صداهای زمینه راحت بودیم. اما سرمای شدیدی داشت که اگر گروه تدارکات نبود واقعاً ما امکان کار را نداشتیم. چون زمستان و سرما در یک منطقه ی کویری به شدت آزاردهنده است. حتی ما در مناطق کویری که در فیلم هم هست برف داشتیم. ولی با امکاناتی که گروه تدارکات فراهم کرده بود کار خیلی خوب پیش رفت. کار با منیژه حکمت چطور بود؟ به نظرم خیلی تکلیفش روشن است و این خیلی مهم است که کارگردان سر صحنه تکلیفش روشن باشد. وقتی تصمیم می گیرد که کار را انجام دهد دیگر تردید نمی کند. کار انجام می شود. این که حالا نشد و از این حرف ها نیست. این خیلی به ما که به عنوان صدابردار با او کار می کنیم کمک می کند. مطمئینیم از اینکه وقتی این پلان را می چیند دیگر صد در صد مورد استفاده است. باید تمام انرژی ات را بگذاری تا کار انجام شود. در صورتی که اگر تردید در آن باشد به گروه هم منتقل می شود و تو خیلی نمی توانی انرژی بگذاری. تصور می کنی ممکن است این را قبول نکند و تو مجبور باشی از یک زاویه ی دیگر بگیری. این ها همه به عوامل صدمه می زند. یعنی تو انرژی ات را برای پلان اول می گذاری بعد برای یک ورسیون دیگر همان انرژی را بگذاری، در یک ورسیون دیگر همان انرژی را بگذاری، در ورسیون چهارم دیگر آن انرژی اولیه را نداری. باید محیط را آرام و ساکت کنی، باید محیط را آماده کنی تا بتوانی کار را انجام دهی. وقتی مطمئنی این پلان همین است و ورسیون دیگری ندارد تمام انرژی ات را می گذاری که صدا را بگیری. یعنی به هر شکلی و با امکاناتی که هست. از این نظر کار با خانم حکمت خیلی خوب است. می دانی کاری که می کنی موثر است و هرز نمی رود. روحیات خانم حکمت طوری است که خیلی گروه گراست و هوای تیم را دارد. معتقد است اگر تیم خوب کار کند یعنی به او احترام گذاشته شود و محیط برای او مساعد باشد قطعاً روی کار اثر می گذارد. این مسأله برای کار گروهی تز درستی است که کارگردان و تهیه کننده شرایطی را فراهم کنند که گروه بتواند راحت کارش را انجام دهد. در این صورت قطعاً مشکلی به وجود نخواهد آمد. نقش صدا در "سه زن" و به طور کلی سینما را چطور ارزیابی می کنید؟ سینما، انتقال حس توسط نور و صداست. چیزی جز این نیست. شما بر روی پرده فقط نور می بینید و صدا می شنوید. این انتقال، یک جنبه ی هنری دارد و یک جنبه ی تکنیکی که این دو مکمل یکدیگرند. یعنی اگر فرضاً در بخش هنری خوب کار شده باشد ولی در بخش تکنیکی و فنی ضعیف عمل شده باشد آن اثر خودش را ندارد. این مسأله در مورد نور و تصویر هم صادق است. در نتیجه صدا در سینما یک بخش مهندسی دارد و یک بخش هنری که این دو باید با هم باشند که بتوانند به انتقال حسی که در فیلمنامه است کمک کنند. وظیفه ی صدا این است. به نظر من هر چقدر در این زمینه جا داشته باشد باید کار کرد. ما هم در "سه زن" تلاش کردیم تا آنجا که می توانیم خوب کار کنیم که بهترین شکلش را هم از نظر کیفیت و هم از نظر جنبه های هنری و حسی ارائه دهیم. در مورد لوازم و تجهیزاتی که مورد استفاده قرار می دهید هم توضیح دهید که در چه استانداردی قرار دارند و چقدر از استاندارد جهانی فاصله دارد؟ خوشبختانه الآن بخش صدا در سینما کامل است. چون از سیستم های مولتی ترک به شکل دیجیتال استفاده می کنیم که مولتی چنل است صدابرداری کامل است. یعنی می شود هر میکروفون را به یک کانال وصل کرد. البته موقع صداگذاری، کار پیچیده تر می شود اما لول صداها را می توان بعداً هم کنترل کرد. یعنی هم سر صحنه و هم در استودیو. فقط باید مراقب بود که دیستورشن به وجود نیاید. بشود برای هر بازیگر میکروفون گذاری کرد و به هر بازیگر یک میکروفون HF داد که یک کانال مجزاست. بعد در صداگذاری حتی می توان روی آن لول گیری کرد. این امکان خیلی خوبی است که در ایران فراهم شده و با استانداردهای جهانی برابر است. موقع صداگذاری هم سیستمی داریم که در حد استاندارد است و هم سیستم آمریکایی پروتز است که نصبش به عهده ی مهندسان سوئیسی بود. یعنی از این نظر هم ما مشکل نداریم. فقط در بخش دالبی دیجیتال به دلیل محدودیت هایی که وجود دارد و تحریم اقتصادی، ما قادر نیستیم سیستم دالبی دیجیتال را اینجا انجام دهیم و تنها می توانیم تا مرحله ی دالبی SR کار را انجام دهیم. امکان دالبی دیجیتال را خود دالبی به ما نمی دهد، چون کشوری هستیم که در تحریم اقتصادی هستیم. یعنی ما الآن تمام استانداردها را داریم. استودیومان کاملاً استاندارد است و تمام تجهیزات استاندارد را داریم. یعنی اگر بخواهند برای دالبی لایسنس بدهند ما تمام امکاناتش را داریم چون همه چیز باید استاندارد باشد. بلندگوست، پروژکتور سینمایی است. پرده است. اندازه ی سالن است. آگوستیکش است. همه ی این ها باید رعایت شده باشد که بگویند به این استودیو دالبی تعلق می گیرد. ما الآن امکانش را داریم اما به دلیل آن محدودیت تحریم نمی توانیم دالبی دیجیتال را داشته باشیم و فعلاً مجبوریم به دالبی SR قناعت کنیم. آیا پخش صدا در سالن های سینمای ایران استاندارد است؟ پخش صدا در سینما متوسط است. تعداد کمی سینما داریم که صداهای خوبی در آن شنیده شود. چون من این را با استودیوی خودم مقایسه می کنم. وقتی در سینما همان صداها را می شنوم تفاوت را احساس می کنم. چند سالن سینما داریم که به سیستم های استاندارد مجهز شده اند اما تنظیمات هم کار مهندسی است و نصب درست و آگوستیگ مناسب می خواهد. در نتیجه برای ارائه ی صدای خوب در سینما همه چیز باید رعایت شود وگرنه می توان صدا را شنید ولی نه به آن شکلی که باید باشد. نمونه اش مثلاً سالن خانه ی سینما که باریک است، بلندگوهای کناری نزدیک تماشاچی است، در نتیجه لول صدا باید طوری تنظیم شده باشد که به تماشاچی فشار نیاورد. برای سیستم سروند باید سالن بازتر باشد و بلندگو به تماشاچی نچسبد و صدایی که از رو به رو می آید، چون بلندگو هورن و یک میدرنج دارد دوکاناله است. یعنی باید دو آمپری فایر جدا برای آن تنظیم شود که صدا بتواند فرکانس های بالا و پایینش را تنظیم کند که آزاردهنده نشود. اگر یک کاناله باشد وقتی می خواهی لولش را بالا ببری فرکانس های صدا، هورنش اذیت می کند. بخواهی آن را کم کنی میدرنجش پایین می آید در نتیجه صدا خفه می شود. این مهندسی خاص خودش را می خواهد که به مرور زمان باید جا بیفتد. احتیاج به این دارد که کلاس های مختلفی گذاشته شود چون در حد اپراتوری نیست. واقعاً مهندسی می خواهد. فرق "سه زن" را با بقیه ی فیلم هایی که صداربرداری کرده اید در چه دیدید و چرا صدابرداری این کار را پذیرفتید؟ چون کار ما این است. وقتی فیلمنامه را خواندم، کار را دوست داشتم. کار را یا کارهایی که وجود دارد متفاوت می دیدیم. در این مقطع زمانی فیلم سینمایی با این نوع ساختار کم داریم. ما در شرایطی هستیم که بیشتر سینمای تجاری مطرح است ولی خانم حکمت هنوز روی همان تعهداتش، همان "هنر متعهد" مانده است و توانسته پایداری کند. هنوز درگیر مسائل تجاری و ... نشده است. ولی فکر می کنم در آن بخش هم موفقیت هایی کسب کند چون موضوعش به نظرم مسأله ی خیلی ها است و مسأله ی خیلی ها می تواند باشد که مردم می توانند با آن همذات پنداری کنند. این فیلم ساختارش طوری است که اگر مخاطب دقت نظر داشته باشد می توانند خیلی خوب آن را تجزیه و تحلیلی کند و به عنوان یک فیلم سطحی نباید به آن نگاه کند. در نهایت می خواهم حرف هایی که در مورد "سه زن" دارید بفرمایید. من این فیلم را به خاطر نوع نگاهی که وجود دارد و ویژگی هایی که نسبت به کارهای دیگر در ژانر اجتماعی و فرهنگی دارد، بهتر می بینم. حالا بهانه این فیلم خانواده است که می تواند در سطح جامعه در نظر گرفته شود یعنی این فیلم به نظر من ویژگی هایی دارد که توانسته است موضوعات مختلف را به شکلی خاص مطرح کند. این فیلم مسأله ی جامعی را در قالب خانواده مطرح کرده است. پ.ن: این گفتگو در پرونده روز، ویژه "سه زن" شمارهی ۷۹۲ روزآنلاین به چاپ رسید. |+| نوشته شده توسط نوشين جعفری در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 |
|
درباره وبلاگ
هیچ چیزی تو این دنیا اونقدرها مهم نیست...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پيوندهای روزانه
معرفی كتاب "جدال با جهل" ـ مصاحبه نوشابه امیری با بهرام بیضاییگفتگو با آروند دشتآرای: برای "سگ ـ سکوت" شمشیر را از رو بسته اند به دفاع از جنایت راضی مشو... تو از این وادی سرمازده نومید مباش... نگاهی به حواشی فیلم درباره ی الی آخرين ديدار با پير ترجمهی ايران؛ رضا سيدحسينی شبكهی نمايش خانگی در تسخير سريالهای آمريکائی فراخوان دومين دوره جايزه شعر زنان ايران؛ خورشيد احمدرضا احمدی در مراسم رونمايی از "همهی شعرهای من": شعر من، درد من است! گفتگو با فاطمه حبيبیزاد "گردآفريد" اولين زن نقال ايرانی آرشيو پیوندها پيوندها
محمد يعقوبیناصح كامكاری هنگامه قاضيانی مجيد اسلامی خسرو نقيبی محسن آزرم Spotlight هادی آفريده حيدر ساجدی حمید بهادری امين عظيمی پرستو فروهر احمد باطبی علی مسعودینيا 1 علی مسعودینيا 2 خبرنگاران صلح مزدك علینظری فهیمه خضرحیدری بهزاد مهرانی توكا نيستانی پگاه احمدی مريم افضلی ژيلا بنیيعقوب آرش سيگارچی سيد شهابالدين طباطبائی آيدا سعادت آرمين قهقايی محبوبه حسينزاده آرمان اميری مرتضی اصلاحچی پروانه وحيدمنش عطيه وحيدمنش لاله حسنپور مهرداد رحيمی علی كلايی اميد ايرانمهر داریوش بلادی نيوشا درخشان هنگامه شهيدی علی عبدی محمدحسین مهرزاد ساير پيوندها
مدرسه فمينيستی شیرزنان ميدان زنان كانون زنان ايرانی مجمع زنان اصلاحطلب انجمن روزنامهنگاران زن ایران كميسيون زنان دفتر تحكيم وحدت هنر و ادبيات هنر و موسیقی خانه هنرمندان سينمای ما بامدادفیلم آوای آزاد كارگاه وازنا خزه قابيل ديباچه تئاتر ما خانه تئاتر ايران تئاتر سينما فردا گروه تئاتر ليو گروه تئاتر پرچين خانه سينماگران جوان مركز هنرهای نمايشی مجله موسیقی ایرانیان نشریه هنرهای تصویری نشريه الكترونيكی فيروزه پايگاه خبری فيلم كوتاه مؤسسه فرهنگی هنری ماه مهر انجمن مستندسازان سينمای ايران كانون نمايشنامهنويسان خانهی تئاتر ايران پيك مستند عكس تصوير برابری زهره صدرینژاد رها عسگریزاده حسن سربخشيان آرش عاشورینيا جواد منتظری يلدا ذبيحی بابك برزويه کیان امانی ساتيار امامی نفيسه مطلق حميد سعيدی سامان اقوامی عليرضا صورتاكبر ميلاد معصومی آرش خاموشی گلناز بهشتی امين نظری كيارنگ علايی محمد خيرخواه عبدالله عبدینسب موسسه تحقیقات و مطالعات عکاسی آبگینه خبرگزاریها و سايتهای خبری خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ايرنا خبرگزاری کار ايران ـ ايلنا خبرگزاری زنان ايران ـ ايونا خبرگزاری کتاب ایران ـ ايبنا خبرگزاری ميراث فرهنگی خبرگزاری سينمای ايران خبرگزاری مهر خبرگزاری آريا خبرگزاری فارس خبرگزاری موج باشگاه خبرنگاران دانشجويی ايران ـ ايسکانيوز رجانيوز شبكه خبری برنا باشگاه خبرنگاران جوان آسوشيتدپرس رويترز بی بی سی سی ان ان سی بی اس فكس نيوز دويچهوله روزآنلاين ادوارنيوز جوانان نیوز خبرنامه گويا خبرنامه اميركبير مجله كارگاهی زيگزاگ راديو زمانه راديو فردا عصر ایران برای فردا تابناك نوروز الف نشريات و روزنامهها اعتماد ملی كارگزاران اعتماد آسيا بخارا سرمايه فيلمنگار بانی فيلم فرهنگ آشتی دنيای اقتصاد همشهری آفتاب يزد جام جم ايران ابرار كيهان رسالت سياست روز مردمسالاری جمهوری اسلامی همبستگی اطلاعات خراسان ابتكار جوان چلچراغ هموطن سلام Figaro Guardian Tehran Times The New York Times The Washington Post Le Monde diplomatique THE WALL STREET JOURNAL |
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |